تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
وزير ( با ) صلاح الدين كوتوال غدرى در خفيه انديشيد [ ( 1 ) ] و بزمى مهيا گردانيد ، و ملك محمد خرپوست را به ضيافت طلب كرد ، و آن ملك غازى را ، صلاح الدين كوتوال به زخم كارد شهيد كرد و آن لشكر كه جمع كرده بود ، جمله [ ( 2 ) ] متفرق گشتند . و در سال سنه سبع [ و ] عشر و ستمائة ، ملك خان هرات ، از پيش لشكر مغل بغزنين آمد ، و از آنجا به طرف گرمسير باز آمد ، و عزيمت سيستان كرد ، [ ( 3 ) ] و از ميان راه ، رضى الملك را ولايت [ ( 4 ) ] پرشور داد ، چون رضى الملك بغزنين آمد بر عزيمت پرشور ، برفت ، و لشكر عراق [ ( 5 ) ] كه آنجا بود ، رضى الملك را منهزم گردانيد [ ( 6 ) ] چون از آنجا بازگشت ، اعظم سپه‌سالار [ ( 7 ) ] پسر عماد الدين بلخ كه امير نگرهار [ ( 8 ) ] بود ، رضى الملك را بگرفت و نگاه داشت ، ناگاه سلطان جلال الدين منكبرنى ، و ملك‌خان هرات بغزنين رسيدند و لشكر بسيار از ترك و امراء غور و تاجيك [ ( 9 ) ] و خلج و غر [ ( 10 ) ] به خدمت ايشان جمع شدند ( و ) از غزنين به طرف طخارستان براندند ، لشكر مغل در پاى حصار واليان [ ( 11 ) ] بود ، ايشان [ ( 12 ) ] را منهزم گردانيدند ، [ و ] باز [ آمدند ] چون خبر آمدن
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : انديشه كرد ، [ ( 2 ) ] مط و مب : همه [ ( 3 ) ] مط و مب : باز آمد بر عزيمت سيستان و از ميان [ ( 4 ) ] اصل : روايت [ ( 5 ) ] كذا در اصل و مط و مب : ولى راورتى لشكر اغراق آورده كه شرح آن در ذيل صفحهء آينده داده مىشود [ ( 6 ) ] مط و مب : كردند ، [ ( 7 ) ] مط و مب : سپه‌سالار اعظم پسر [ ( 8 ) ] كذا فى الاصل و راورتى ، مط : امير لشكرها ، مب : امير لشكر ، ولى نگرهار ، يا ننگرهار ولايت معروف مشرقى كابل است كه اكنون كرسى آن جلال‌آباد شمرده مىشود ، و همين نام اكنون هم زنده و مستعمل است ، در ازمنهء قبل الاسلام اين ولايت را گندها را مىگفتند در زبان پنبتو نام ننگرهار خيلى معروف و متداول است ، [ ( 9 ) ] مط و مب : تازيك [ ( 10 ) ] كذا فى الاصل ، غر در پنبتو بمعنى كوه است ، راورتى خلج و غز آورده ، مط و مب : خلج و غيره مينويسد ولى استعمال كلمه و غيره در عبارات فارسى آنقدر قديم به نظر نمىآيد ، و از مصطلحات جديد اردوى هندوستان است ، بنابران غر يا غز صحيح خواهد بود ، [ ( 11 ) ] اصل : والستان مط و مب : حصار زاولستان ، راورتى : والشتان ، ولى يكى ازين نامها صحيح به نظر نمىآيد ، چه اگر به طرف طخارستان رانده باشد ، پس زاولستان كه چندين صد ميلى جنوبى غزنه را در بر ميگيرد ، به تخارستان چگونه اتصال پيدا كرد ؟ و هم طورى كه در آخر كتاب ( ر : 27 ) خواهيد ديد ، والشتان از ناحيت‌هاى جنوبى غور بود ، بنابران در اين جا همان حصار واليان صحيح تر خواهد بود ، كه سابقا با ولخ طخارستان مذكور افتاد ، [ ( 12 ) ] مط و مب : آن را