و روشن گشت ، شب بر نشست ، و با حشم خود از شهر بيرون آمد ، و ( بر ) سمت حضرت دهلى روان شد ، كفار او را تعاقب نمودند . حق تعالى او را نگاه داشت ، بسلامت از ان ميان بيرون آمد ، و در شهر فرمانده نمانده بود روز دوشنبه شانزدهم جمادى الاخرى ، سنه تسع و ثلاثين و ستمائة ، كفار مغل بر ان شهر دست يافتند ، و مسلمانان را شهيد كردند ، و اتباع ايشان را اسير گردانيدند [ ( 1 ) ] . و چون خبر هايل اين حادثه به حضرت دهلى رسيد .
سلطان معز الدين خلق شهر را در قصر سپيد جمع كرد ، و اين داعى را كه كاتب اين سطور است ، فرمان تذكيرى داد ، و خلق را با سلطان بيعت داده آمد .
درويشى تركمان بود ، ايوب نام ، مردى زاهد و گليم پوش . مدتى در قصر حوض سلطان [ ( 2 ) ] باعتكاف نشسته و از آنجا او را به خدمت سلطان معز الدين تقرب افتاد ، و سلطان را به دو ارادتى پيدا شد ، و آن درويش در كار ( هاى ) ملك شروع كردن گرفت ، و پيش ازين در قصبه مهر پوره [ ( 3 ) ] بود و از قاضى شمس الدين مهر ، كوفته شده [ ( 4 ) ] . درين وقت چون سخن او نزديك سلطان معتبر شد ، قاضى شمس الدين مهر ، را در پاى پيل انداختند .
چون آن حادثه ظاهر شد ، خلق از سلطان كلى خايف شدند ، و سلطان بسبب [ ( 5 ) ] دفع كفار مغل كه بدر شهر لوهور بودند ، ملك قطب الدين حسين را با وزير و امراء و ملوك ( و ) لشكرها بدان طرف نامزد فرمود ، تا سرحدها را محافظت كنند ، و درين وقت سلطان معز الدين عليه الرحمه قضاء حضرت و كل ممالك روز شنبه دهم جمادى الاولى سنه تسع و ثلاثين و ستمائة بدين داعى مفوض و تشريف و عواطف فراوان بارزانى داشت ، و بعد از ان لشكرها نامزد كرده ، چون ( در انتقام سلطان ) لشكر ( ها ) بلب آب بياه جمع شد خواجه مهذب الدين نظام الملك در انتقام سلطان بود ، تا بطريقى او را از تخت بيرون كند ، از لشكر گاه بنزديك سلطان عرضه داشتى نبشت [ ( 6 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] مط : كردند
[ ( 2 ) ] اين قصر را حوض شمسى هم گفتندى ، كه التتمش ساخته بود و حوضى بود بزرگ كه مردم از ان آب مىبردند ، و امير خسرو در قرآن السعدين و برنى بنام قصر حوض سلطان از ان ياد كنند كه در آنجا مسجدى و خانقاهى بود ، و ابن بطوطه گويد كه قصر حوض سلطان بيرون دهلى بنام سلطان التتمش ناميده مىشد ( حواشى هوديوالا بر ايليوت 2 : 724 )
[ ( 3 ) ] اصل : قصه مهر بوده
[ ( 4 ) ] مط : شمس الدين مهر گرفت گشته .
[ ( 5 ) ] مط : به جهت
[ ( 6 ) ] بنوشت .