تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
خواجه نصب كرد ، و رونق كار [ ( 1 ) ] و نفاذ امراء ( او ) بداشت ، تا محرم سنه ثمان و ثلاثين و ستمائة ، ناگاه روز دوشنبه هشتم ماه محرم در قصر سپيد بامر [ ( 2 ) ] سلطان تذكيرى بود ، بعد از تذكير سلطان معز الدين دو نفر ترك مست را برسم فدايى از بالا ( ى قصر ) فرو فرستاد ، تا در پيشگاه صفهء بار قصر سپيد ، اختيار الدين ايتگين را به زخم كار ( د ) شهيد كردند . وزير نظام الملك مهذب الدين را بر پهلو دو زخم كارد زدند ، اما چون اجل او نيامده بود ، از پيش ايشان بيرون شد ، و ملك بدر الدين سنقر امير حاجب شد ، و امور مملكت در ضبط آورد ، و چون سلطان رضيه و التونيه [ ( 3 ) ] از تبرهنده عزيمت دهلى كرد ، و آن انديشه باز نخواند و منهزم گشت ، و سلطان رضيه و التونيه بر دست هندوان شهادت يافتند ، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است ، كار بدر الدين سنقر ، طراوت كلى گرفت ، و هم بسبب آنچه در نفاذ اوامر خود و ضبط مصالح ملكى بى اجازت سلطان ( عالى ) بود و بر وزير نظام الملك مهذب الدين تفوق ميجست و فرمان ميداد ، و وزير در سر مزاج سلطان را بر بدر الدين ( سنقر ) متغير ( مى ) گردانيد ، چنانچه مزاج او [ ( 4 ) ] با او تفاوت پذيرفت ، بدر الدين سنقر چون اين معنى دريافت از سلطان خايف شد ، ميخواست : تا سلطانرا بوجهى رفع [ ( 5 ) ] كند ، و يكى از برادران سلطانرا بتخت نشاند . روز دوشنبه هفدهم ماه صفر سنه تسع و ثلاثين و ستمائة ، در وثاق صدر ملك تاج الدين على موسوى ، كه مشرف ممالك بود ، بدر الدين سنقر ، جماعت صدور و اكابر حضرت را جمع كرد چنانچه قاضى ممالك جلال الدين كاشانى ، و قاضى كبير الدين ، و شيخ محمد شامى و ديگر امراء چون جمع شدند ، و در كار انقلاب ملك ، تدبيرى كردند و صدر الملك را بنزد [ يك ] وزير نظام الملك ( مهذب الدين ) فرستادند تا حاضر شود ، و باتفاق او كار كلى به آخر رسانند . يكى از مقربان و معتمدان سلطان ، بنزديك وزير بود ، كه صدر ملك بوثاق وزير آمد ، حديث آمدن صدر الملك چون وزير بشنيد ، آن معتمد سلطان را
هامش
[ ( 1 ) ] مط : و رونق گاه . [ ( 2 ) ] مط : بام سلطان . راورتى : سپيد نام سلطان . وى گويد : كه در نسخ خطى هر دو صورت آمده ، و ايليوت ج 2 ص 338 ) نيز بهWhiteroofترجمه كرده ، ولى به نظر من صورت متن اين كتاب اقرب بصواب خواهد بود . [ ( 3 ) ] اصل : رضيه بالتونيه [ ( 4 ) ] مط : مزاج سلطان با او [ ( 5 ) ] مط : دفع .