چون يك سال از ملك او بگذشت ، ملك ركن الدين ايرانشاه محمود پسر ملك علاء الدين از غزنين به طرف غور آمد چنانچه پيش ازين تحرير يافته است . سلطان غياث الدين محمود از فيروز كوه بيرون آمد ، و او را منهزم گردانيد و به قدر پنج هزار مرد غورى را بر زمينداور زدند ، بعد از مدت دو سال و نيم [ ( 1 ) ] سلطان علاء الدين آتسز [ ( 2 ) ] حسين كه پسر عم پدرش بود ، از بلاد باميان به خوارزم آمد [ ( 3 ) ] و از خدمت سلطان محمد خوارزمشاه استمداد نمود به جهت ضبط ممالك غور . ملك الجبال الغ خان [ ( 4 ) ] ابى محمد و ملك شمس الدين آتسز [ ( 2 ) ] حاجب كه از ملوك بزرگ تركان خوارزمشاهى بودند با لشكر ( هاى ) بلخ و مرو و سرخس و رودبار نامزد ( مدد ) او شدند ( و ) از راه طالقان عزيمت غور كرد ، سلطان غياث الدين محمود از فيروزكوه لشكر بيرون آورد بحدود ميمنه [ ( 5 ) ] و فارياب بموضعى كه آن را سالوره [ ( 6 ) ] گويند ميان ايشان مصاف شد ، حق تعالى سلطان محمود را نصرت بخشيد و علاء الدين آتسز و ملوك خوارزمشاه [ ( 7 ) ] و لشكر خراسان منهزم شدند ، و چون از ملك او چهار سال گذشت ، ملك علاء الدين على شاه پسر سلطان تكش خوارزمشاه از خدمت برادر خود ، به سلطان محمود پناه جست ، ( چون ) سلطان محمود خوارزمشاه [ ( 8 ) ] را معلوم شد ، معارف بفيروز كوه فرستاد و در عهد حيات سلطان غازى معز الدين [ محمد ] ميان محمود ( بن ) محمد سام ، و ميان ( محمد ) تكش خوارزمشاه عهدى بود : كه ميان جانبين موافقت و موالفت باشد و با يك ديگر خصم نباشند [ ( 9 ) ] و درين وقت نسخهء آن عهدنامه بفرستاد و دو التماس نمود : كه على شاه چون خصم ملك منست او را ببايد گرفت . سلطان محمود به حكم آن عهدنامه [ على شاه خصم ] او را بگرفت
هامش
[ ( 1 ) ] مط : دو نيم سال .
[ ( 2 ) ] مط : اتسر بن حسين . راورتى : اتسز
[ ( 3 ) ] مط : رفت
[ ( 4 ) ] مط : الف خان اى محمد .
راورتى : لغخان ابى محمد . اصل : الغ خان اى محمد
[ ( 5 ) ] در اصل و مط و پ : ميمند كه همين ميمنه موجوده است ، و املاى قديم آن چنين است و ميمند ( ميوند ) معروف كه دودمان ميمنديان محمودى از ان برامدند نزديك قندهار است . در نسخ راورتى عوض فارياب : فاراو ، فاراب بارياب ، كه اصح آن فارياب است .
[ ( 6 ) ] مط : اسلور . راورتى : سال اوره ، اسلوره . پ : سرور
[ ( 7 ) ] مط : خوارزمشاهى .
[ ( 8 ) ] مط : چون سلطان تكش خوارزمشاه را معلوم شد .
[ ( 9 ) ] مط : و با خصمم يك ديگر خصم باشند .