بسيار خريد و همه را اعزاز [ ( 1 ) ] كرد ، و با ثروت و نعمت گردانيد ، و مدام انعام و عطاى او بخلق و اصل ميشد ، تا روزى از روزها در سال دوم از ملك او پسر عم [ ( 2 ) ] او كه خواهرزادهء سلطا [ نا ] ن بود ، ملك تاج الدين ( چون ) برحمت حق پيوست ، و از وى وارثى نمانده بود ، اموال و خزاين او از نقود و زرينه و سيمينه مالى وافر ، به خدمت سلطان آوردند ، سلطان فرمان داد [ ( 3 ) ] : تا در بر كوشك [ ( 4 ) ] كه در ميان فيروزكوه بود جشنى و مجلس ( و ) بزمى مهيا كردند و نشاط و عشرت فرمود ، از نماز پيشين تا نماز شام [ ( 5 ) ] تمام آن نقود را از دراهم و دنانير ، چه در بدرها ، چه در هميانها بود ، جمله به دريچهاى قصر بيرون ريختند ، و هر صنف از اصناف خلق حضرت چون بزم عام و انعام خاص و عام بود ، خيل خيل بپاى قصر مىآمدند ، و خود را در نظر او ميداشتند ، و هر صنف را نصيب كامل مىفرمود ، و از طبق و صراحى و شمعدان و طشت و آفتابه و نقلدان و حوضك و باركش و كاسه ( و هر جنس همه ) زرين و نقرهگين ، چنانچه در ان بخشش زياده هزار برده از غلام و كنيزك را از مالكان خود باز خريد [ ( 6 ) ] و تمام شهر از ان بخشش پر زر شد و آن [ ( 7 ) ] پادشاه را اخلاق گزيده بسيار بود و صدقات [ او و انعامات ] و تشريفات ( او ) باصناف و خلق بسيار و اصل شد ، و چون قضا و اجل در رسيد اسباب ظهور آن حادثه پيدا آمدن [ ( 8 ) ] گرفت ، چون به حكم التماس سلطان ( محمود ) خوارزمشاه ، برادر او على شاه را بگرفت ، و محبوس [ و مقيد ] كرد و چاكران و اتباع على شاه از عراقيان و خراسانيان و خوارزميان و تركان بسيار بودند ، و مادر و پسر و حرم با او بودند ، جمله ( با او ) بيعت كردند و چند كرت در خفيه هر كس را از معارف به خدمت سلطان محمود پيغام فرستاد [ ند ] كه توقع از خدمت پادشاه آنست : كه ما جمله در خدمت على شاه به پناه آمدهايم ، و خود را در سايه ( دولت و ) حمايت او انداخته ما را بدست خصم بايد كه ( باز ) ندهد ، كه زينهارى را اسير كردن و مأخوذ گردانيدن مبارك نباشد ، و الا خود را فدا خواهيم كرد ، نبايد كه سلطان را
هامش
[ ( 1 ) ] مط : عزيز داشت .
[ ( 2 ) ] مط : پسر عمه او . راورتى نيز عمه ترجمه كرده
[ ( 3 ) ] مط : سلطان فرمود تا بر قصر بر كوشك
[ ( 4 ) ] پ : برندارد
[ ( 5 ) ] اصل : تا نظام تمام
[ ( 6 ) ] مط : از خواجگان خود باز خريد
[ ( 7 ) ] مط : اين
[ ( 8 ) ] مط : پيدا شدن .