تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
باز طلبيد و تشريف فرستاد ، و از نيشاپور به حضرت باز آمد . قطعه
جلال حضرتكم غوثنا و انت غياث * بيمن عهدك يتيسر امرنا المكثاث [ ( 1 ) ] غياث خلق توئى پس كجا برند نفير [ ( 2 ) ] * ز صولت فلك پير و دولت احداث ز خسروان جهان در جهان توئى كه تراست * ز جد و عم و پدر سلطنت زحق [ ( 3 ) ] ميراث ز عالمان جهان نيز [ ( 4 ) ] هم منم كه مراست * دعات ارث [ ( 5 ) ] ز اجداد خفته در اجداث چو بر منابر اسلام خوانده ايم ترا * هزار بار فزون ، كاى بفضل و عدل غياث ايا غياث لدنيا و ديننا فاغث [ ( 6 ) ] * يغثك من هو غوث العباد يوم يغاث هميشه خانهء دنيا و سقف گردون را * ز عدل و فضل تو بادا نهاد اساس و اثاث [ ( 7 ) ] دعاى دولت تو فرض بر قوى و ضعيف * ثناى حضرت تو قرض بر ذكور و اناث
ثقات چنين روايت كرده‌اند : كه سلطان غياث الدين در اول جوانى معاشر عظيم بود و شكار دوست ، و از حضرت [ ( 8 ) ] فيروز كوه ، كه دار الملك او بود تا به شهر داور كه دار الملك زمستانى [ او ] بود ، هيچ آفريده را مجال نبودى كه شكار كردى ، و ميان آن دو شهر چهل فرسنگ بود ، هر فرسنگى بميرى [ ( 9 ) ] فرموده بود تا بر آورده بودند ، و در زمين داور باغى ساخته بود ، آن را باغ ارم نام نهاده ، و الحق در ( ميان ) دنيا مثل نزهت و طراوت آن باغ ، هيچ پادشاه [ ( 10 ) ] را نبود ، و طول او به قدر دو ميدان‌وار زيادت بود ، و جمله چمنهاى [ ( 11 ) ] آن بدرخت [ ( 12 ) ] صنوبر و ابهل و انواع رياحين آراسته ، و سلطان فرموده بود : تا در حوالى [ ( 13 ) ] باغ ميدانى ساخته بودند ، طول و عرضى آن ميدان مثل طول و عرض آن باغ بود ، و هر سال يك كرت فرمان دادى تا زيادت از پنجاه و شست فرسنگ ( از شكاريان ) بره كشيدندى ، و مدت يك ماه بايستى
هامش
[ ( 1 ) ] اصل :بيمن تيسرا مسرتا الملثاث؟ در يكى از مآخذ مط : المكناث اما مكثاث متن ممكن است از ماده مكث عربى باشد . [ ( 2 ) ] اصل : به غير . مط : نفير [ ( 3 ) ] مط : به حق [ ( 4 ) ] مط : جهان پيرهم منم [ ( 5 ) ] مط : دعا به ارث اما اجداث درين بيت جمع جدث بمعنى قبر است ( المنجد ) [ ( 6 ) ] اصل :ايا غياث الدنيا و ديننا فاغث * يغيث من هو غيث العباد يوم يغاث .[ ( 7 ) ] مط :ز فضل و عدل تو بادا شها اساس و اثاث[ ( 8 ) ] اصل : عظيم بود و شكار گرفتن حضرت فيروز كوه . [ ( 9 ) ] مط : فرسنگى را ميلى فرموده [ ( 10 ) ] مط : هيچ پادشاهى را [ ( 11 ) ] مط : چشمهاى آن [ ( 12 ) ] مط : بدرختان صنوبر [ ( 13 ) ] مط : در جوار باغ .