تا هر دو سر برهاء شكار [ ( 1 ) ] بهم پيوستى ، زيادت از ده [ ( 2 ) ] هزار شكارى از وحوش و بهايم و سباع از همه اجناس دران ميدان آوردندى ، در روز شكار سلطان بر قصر باغ برآمدى ، و مجلس بزم مهيا فرمودى و بندگان و ملوك يگان يگان سواره در ( ان ) ميدان برفتندى [ ( 3 ) ] و شكار ميكردند ( ى ) به نظر مبارك او طاب ثراه [ ( 4 ) ] .
وقتى خواست تا در ( ان ) صحرا به شكار رود ، فخر الدين مباركشاه [ ( 5 ) ] بر پاى خواست ، و اين رباعى ميگفت [ ( 6 ) ] ، سلطان عزيمت شكار فسخ كرد و بعشرت مشغول شد ، و آن رباعى اينست ، بيت :
اندر مى و معشوق و نگار آويزى * به زان باشد كه در شكار آويزى
آهوى بهشتى چو بدام تو درست * اندر بز كوهى بچه كار آويزى ؟
حق تعالى ازيشان عفو گرداناد [ ( 7 ) ] ، و رحمت خود نثار روح ايشان كناد [ ( 8 ) ] ( و سلطان اسلام ناصر الدنيا و الدين را در مسند سلطنت باقى و پاينده داراد ) ثقات [ طيب اللّه ثراهم ] چنين روايت ميكنند [ ( 9 ) ] كه چون سلطان غياث الدين طاب مرقده از شراب توبه كرد ، و به صفوت [ ( 10 ) ] و احسان مشغول شد در عهدى كه سلطانشاه خوارزمشاه لشكر خطا ، بخراسان آورد و ( به ) مرو تختگاه ساخت ، ( و ) سر حد ( هاى ممالك ) غور را زحمت دادن گرفت ، لشكر خود را بدهانهء شير سرخس آورد [ ه ] و رسولى به خدمت سلطان غياث الدين فرستاد و ملتمسات نمود ، سلطان فرمود : كه به جهت آن رسول جشنى ساختند ، و مجلس عشرت بياراستند [ ( 11 ) ] و ملوك و امراء غور را شراب دادند و رسول را اعزاز فرمود و شراب داد 0 تا در حال مستى ، مزاج سلطان شاه را از فرستادهء او معلوم كند [ ( 12 ) ] و به جهت خاصهء سلطان غياث الدين آب انار شيرين در صراحى كردند ، و چون دور [ ( 13 ) ] معهود بسلطان ميرسيد ، از آن آب انار در پيالهء [ ( 14 ) ] خاص ميريختند
هامش
[ ( 1 ) ] مط : تا هر دو سر بره نرگ شكار بهم پيوستى . راورتى : ترگاه بهم پيوستى . اصل : مانند متن
[ ( 2 ) ] اصل : دو هزار
[ ( 3 ) ] اصل : ميرفتند
[ ( 4 ) ] براى شرح باغ ارم زمينداور ( ر : 32 )
[ ( 5 ) ] ر : 63
[ ( 6 ) ] مط : بگفت
[ ( 7 ) ] مط : كناد
[ ( 8 ) ] مط : گرداناد
[ ( 9 ) ] مط : كردهاند
[ ( 10 ) ] اصل : بصوت .
[ ( 11 ) ] مط :
مهيا كردند
[ ( 12 ) ] مط : شود
[ ( 13 ) ] اصل : در معهود
[ ( 14 ) ] مط : در جام .