تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
بموضعى رسيد ، كه راى مبارك او بران موضع قرار گرفت [ و بجهة جنگ جاى اشارت فرمود ] تا فتح آن شهر از آن موضع باشد ، بتازيانه اشارت كرد كه ازين برج تا بدين [ ( 1 ) ] برج منجنيق [ مى ] بايد نهاد تا رخنه شود و جنگ سلطانى پيش برند تا اين شهر توان ستد و فتح ميسر گردد ، در زمان كه اشارت [ بكرد ، همان مقدار كه اشارت ] فرموده بود ، بارهء شهر و برجها تمام درشكست [ ( 2 ) ] و بيفتاد و خراب شد ، چنانچه خشتى بر خشتى نماند و نشاپور فتح شد و ملك على شاه پسر تكش خوارزمشاه با ملوك خوارزم كه آنجا بودند چنانچه سرتاش و كزلك خان و ديگران بدست آمدند ، و ملك ضياء الدين محمد ابى على شنسبانى [ ( 3 ) ] را كه عمزادهء هر دو سلطان و داماد سلطان غياث الدين بود ايالت و تخت نيشاپور دادند و دران سال مراجعت فرمودند و ديگر سال بجانب مرو شاهجان رفتند و فتح كردند و ملك نصير الدين محمد خرنك [ ( 4 ) ] را در مرو نصب فرمودند ، و ايالت سرخس به پسر عم خود ملك تاج الدين زنگى مسعود باميانى كه پسر فخر الدين مسعود [ باميان ] بود فرمودند و تمامت خراسان در ضبط آمد و صاف شد و علاء الدين محمود خوارزمشاه بسيار كوشيد تا مگر بطريق خدمت او را قبول كنند ، و خراسان بوى [ ( 5 ) ] دهند باز گذارند ، مسلم نشد . ثقات چنين روايت كردند : كه چون تكش خوارزمشاه نقل كرد محمد خوارزمشاه به خدمت سلطان غياث الدين طاب ثراه رسل فرستاد ، مضمون رسالت آنكه : ميان سلاطين و ميان پدر من عهد مودت و مرافقت مستحكم بود بنده ميخواهد تا بدان قرار در سلك ديگر بندگان باشد اگر راى اعلى صواب بيند ، مادر مرا [ ( 6 ) ] سلطان غازى معز الدنيا و الدين [ ( 7 ) ] در حبالهء خود آورد و بنده را فرزند خواند ، و از حضرت غياثيه بنده ( را ) تشريف و مثال خوارزم و خراسان باشد ، بنده تمام عراق و ما وراء النهر از دست مخالفان مستخلص كند [ ( 8 ) ] . چون اين [ ( 9 ) ] رسالت ادا كردند ، سلطان معز الدين ( را آن ) اتصال موافق نيفتاد و مكاوحت ظاهر شد و چون حق تعالى خواسته بود : كه ممالك ايران تمام در ضبط محمد خوارزمشاه آيد ، به آخر روزگار
هامش
[ ( 1 ) ] مط : تا بدان برج [ ( 2 ) ] اصل : درگشت . [ ( 3 ) ] مط : شنسبى [ ( 4 ) ] مط : حرنك [ ( 5 ) ] مط : به دو باز گذارند . [ ( 6 ) ] مط : او را [ ( 7 ) ] مط : معز الدين [ ( 8 ) ] مط : گرداند [ ( 9 ) ] مط : آن .