از برادر خود علاء الدين تكش خوارزمشاه مستريد [ ( 1 ) ] گشت ( و ) به خدمت درگاه غياث الدين پيوست ، و بعد از مدتى عصيان آورد ، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است [ ( 2 ) ] بنزديك خطا رفت و از آنجا مدد آورد و مرو بگرفت و اطراف ممالك غور را زحمت دادن گرفت و فساد و تاراج آغاز نهاد تا در [ سال ] سنه ثمان و ثمانين و خمسمائه سلطان غياث الدين فرمان داد : تا سلطان معز الدين از غزنين ، و ملك شمس الدين از باميان ، و ملك تاج الدين ( حرب ) از سيستان با لشكرهاى خود ، در [ ( 3 ) ] رود بار مرو جمع شدند ، بيامدند [ و با لشكر سلطانشاه مقابل شدند و ] سلطانشاه از مرو با لشكر خود بالا آمد و در مقابل [ ( 4 ) ] سلاطين ترك تاز [ ى ] ميكرد و علفچى لشكر را زحمت ميداد ، چنانچه مدت شش ماه آن فتنه بداشت و هر دو لشكر نزديك يك ديگر بماندند ، تا سلطان معز الدين گذرگاه آب مرغاب را طلب فرمود و از آب بگذشت ، و ديگر لشكرها در عقب او بگذشت و سلطانشاه منهزم شد ، و آن [ ( 5 ) ] فتح در ( شهور ) سنه ثمان و ثمانين و خمسمائه بود ، ( و ) بهاء الدين طغرل سنجرى در ( ان ) مصاف بدست لشكر باميان افتاد و سر او به خدمت سلطان غياث الدين آوردند ، و دران روز ملك شمس الدين باميانى كه پسر ملك فخر الدين مسعود عم سلطان [ ( 6 ) ] بود چتر يافت و بلقب سلطانى خطابش كردند ، و هم در ان سال پيش از ان ( كه ) لشكرهاى غور و غزنين و باميان برود بار مرو براى دفع سلطانشاه جمع شدى ، بشهادت سلطان حليم خسرو ملك عليه الرحمه فرمان شده بود و هر سالى فتحى نو به اطراف ممالك غور ميشد تا در شهور سنه ست و تسعين و خمسمائه ، علاء الدين خوارزمشاه برحمت حق پيوست . سلطان غياث الدين و معز الدين با لشكرهاى غور و غزنين به طرف خراسان حركت فرمودند و بدر نيشاپور رفتند [ ( 7 ) ] چون لشكر در حوالى نيشاپور مقام ساختند و جنگ قايم شد . ثقات چنين روايت كردهاند تغمد هم اللّه برحمته : از جملهء كرامات سلطان غازى غياث الدين طاب ثراه كه روزى به جهت تفحص جنگ جاى شهر سوار شد و بر لب خندق طوف فرمود
هامش
[ ( 1 ) ] مط : مستزيد
[ ( 2 ) ] مط : تحرير افتاده است .
[ ( 3 ) ] مط : به رود بار
[ ( 4 ) ] مط : و در مقابله
[ ( 5 ) ] مط : و اين فتح
[ ( 6 ) ] اصل : عز سلطانه
[ ( 7 ) ] اصل : رفت .