خان جمجاه ، فريدونفر ، فرخنده سير * آنكه كرده است خدايش ز خوانين ممتاز
آنكه بر قصر جلالش نبرد هرگز پى * سالها گر بكند طاير فكرت پرواز
داورا ايكه بود مزرع اميد همه * سبز از ابر عطاى تو چه در رى چه حجاز
با همه فقر به قهپايه مرا مزرعهايست * كآب او نيست به مقدار وضو بهر نماز
گر نه باران عطاى تو به كشتم بارد * خشكسالى فكند در دل من سوزوگداز
از سيد نياز است كه در وقت داشتن لقب نظام الدولهء او گفته است :
اى سمند بادپا عزم تكاپو چون كنى * خاك نعلت سرمهسا در ديدهء گردون كنى
مىتوانى شرق و غرب آرى به زير پا اگر * با ركاب فخر دوران زين خود مقرون كنى
داور دوران ، نظام دولت شاه جهان * آنكه زيبد معن را از جود او مطعون كنى
و له ايضا
اى امين الدولهء ظل الهى ، ايكه هست * خاك درگاه تو كحل ديدهء اهل جهان
بىوجودت اصفهان همچون تن عارى ز سر * مردمش دور از درت چون قالب خالى ز جان
از قصيده ميرزا وفاى شاعر است :