سپهر مرتبه حاجى حسينخان كه به عهدش * تمام خطهء ايران گرفته زينت و زيور
خدايگانى كاندر زمان معدلت او * عقاب دانه رساند همى بصعوهء بىپر
به عهد مرحمتش هر ضعيف گشته توانا * ز دست مكرمتش هر فقير گشته توانگر
عجب كه با همه دانش كه هست حضرت او را * كفش نداند هنگام جود ، سنگ ز گوهر
و نيز اين اشعار از قطعهء ميرزا محمد نجومى است كه در مدح او گفته است
اى بلند اخترى كه خاك درت * سرمهء چشم اختران باشد
بر درد آسمان ، مثالى را * كه نه توقيع تو بر آن باشد
تا تو گشتى امين دولت شاه * دولت شاه در امان باشد
نه همين ملك شاه بلكه جهان * با وجود تو گلستان باشد
اصفهان از تو شد چنان آباد * كه كنون غيرت جنان باشد
ور كسى جاى در جنان گيرد * باز خواهد در اصفهان باشد
كس نديدم به عهد دولت تو * كه ز گردون نه شادمان باشد
جز نجومى كه چرخ كجرفتار * شب و روزش به قصد جان باشد
يا بفرما كه بعد از اين با وى * اندكى چرخ مهربان باشد
يا چنان كن كه او هم از لطفت * ايمن از جور آسمان باشد
سيد نياز را قصيدهايست كه در مدح او انشاد كرده و از براى مزرعهء خود تخفيف ماليات خواسته است ، بعضى از آن اشعار در اينجا ثبت مىشود :
عرض كن مطلب خود را به امين الدوله * آنكه سايند بزرگان به درش روى نياز