بليغى بدامن آن نميرسد در آن اوراق زياده از اندازه بمرحوم مستوفى الممالك طعن مىزند و مضامين غريبه و نكات مليحهء دربارهء او ميگويد كه نهايت ملاحت و حلاوت را دارد در عنوان آن منشآت اين شعر است :
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
اين صدر تا آخر عمر بعزت زندگانى كرده و بدون مغضوبيت از جهان رفت و جهتش امانت و صدق و دولتخواهى او بوده است در امانت و دولتخواهى او روايتى از جبار خان پيشخدمت مخصوص همايونى در دست آمد كه بر صداقت مرحوم ميرزا يوسف دليلى كافى است و جبار خان از قديمىترين چاكران اين سلطنت است كه از اكثر وقايع كمال آگاهى را دارد و روايت او اينست : جبار خان ميگويد يك ماه بعد از سفر همايون از اصفهان روزى عبد الحسين خان جوانشير نزد من آمد و گفت مستوفى - الممالك مرا سپرد كه برو بجبار خان بگو امشب سه ساعت از شب گذشته محرمانه خودت را به من برسان كه كار لازمى دارم و از بس ميرزا تقى خان اتابك اعظم در سر معابر و خانهها جاسوس و اخبارنگار داشت احدى جرئت نميكرد كه به جائى رود يا دو كلمه سخنى گويد بهرحال بود بنده سه ساعت از شب گذشته نزد مستوفى الممالك رفتم او به من اظهار كرد كه در راه اصفهان تا طهران بين شما و اعليحضرت اقدس شهريارى روحنا فداه گفتگوى اتابك اعظم شده است و حالا هم آن مذاكرات را در ميان داريد هرچه شنيدهايد مرا درينخصوص آگاه نمائيد من كتمان كردم مستوفى - الممالك قرآنى از بغل درآورده براى من سوگند خورد كه درين استفسار مطلبى دارم كه بايد بتوسط شما بعرض خاكپاى مبارك برسانم و از آن جائى كه من خائن دولت نيستم و پدرم هم خائن نبود شما را خواستم كه حقيقت امر مرا با ديگران بدانى من ناچار وضع سفر را بيان كردم آن وقت مستوفى الممالك گفت اتابك اعظم از شاه بدگمان شده است و در اميرآباد از من و آقا محمد حسن صندوقدار و حسنخان قره پاپاخ و اسكندر خان قره پاپاخ و محمد رضا خان گرگرى سرتيپ و ميرزا هاشم آقا بيعت گرفت و معلوم است كه بىخيال نيست اين مطلب را بعرض خاكپاى مبارك برسانيد و خود شما