مرحوم محمد ابراهيمخان امين السلطان انا له اللّه تعالى بالرضوان از كبار وزرا و خير - خواهان اين دولت جاويد عدت بود و چندان بصدق و ديانت و خلوص و امانت در درگاه خسروانى و آستان آسمان جاه همايون خدمت نمود كه مقدم اقران گشت و سر - آمد همگنان . در اوج سرورى و ذروهء سربلندى و دست رياست كليه جاى داشت كه راهپيماى خلد برين گرديده آن مقام منيع را براى خلف الصدق افخم خود گذاشت و اين فرد ناقد و مرد واحد كه پس از عهد و مهد و گذاشتن تميمت حرفت و شميتش تحصيل فنون و علوم بود و تكميل آداب و رسوم از مبادى عمر و اوائل كار با بصيرتى درست و خبرتى تمام متقلد جلايل مهام ملك و دولت و اجراى اوامر و مقاصد حضرت سلطنت آمد و در ثناى او همين بس كه چون در سال هزار و سيصد هجرى در سفر خير اثر خراسان مرحوم محمد ابراهيمخان امين السلطان طيب اللّه تربته ترك اين سرا گفت و رخت بساحت قرب برد تمام مناصب و مشاغل آن مرحوم را كه زياده از چهل بشمار ميآمد بحضرتش مفوض و منتقل ساختند و صناديد ايران بنام ذو الريا - ساتش شناختند .
ورث الوزارة كابرا عن كابر * كالرمح انبوبأ على انبوب
و وى آن كارها چنان بپرداخت كه دوست و دشمن زبان ايراد كوتاه كردند و در كاردانى و صفات كاملهء او سخن دراز نمودند و اهل خبرت دانند كه در ريعان شباب طبيعت جذاب هرگونه امل و امانى است و پاىبند غرور جوانى و كامرانى از رياضت و تحصيل و اداى تكاليف مهمه گريزان و از تحمل رنج تكميل و مشاغل معظمه كاره و روگران و بسوى راحت شتابان و در چنين وقتى بدرايت و حقيقت از كبار رجال مجرب گشتن و يكباره مهذب شدن و كار ملكى باصالت رأى پرداختن و هركس و هرچيز را بجاى خويش شناختن طورى مشكل آيد كه غالبا محال نمايد مگر استعدادى خدا - داد و فطرتى پاك و عرقى پاكيزه و سرشتى عالى و اصلى شريف و گوهرى تابنده بتأييد ايزدى و لطف خداوندى اين كار كند و اين بار برد و از هرگونه لغزش مصون ماند و آنچه اين مرد كافى دانست و توانست داند و تواند .