تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
كه هيچكس او را تالى نمىشده است مخصوصا مرحوم ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك وزير دول خارجه در اصابت تدابير او كتابى نگاشته است و آنچه از غرايب تدبيرات او بوده در آن كتاب شرح داده است و آن كتاب سابقا نزد مرحوم ميرزا كاظمخان نظام الملك بوده و بايد كنون هم نزد جناب ميرزا عبد الوهاب نظام الملك حاليه باشد . چون ميرزا آقا خان از صدارت معزول شد « 1 » او را با مأمور بآدران ملكى او از توابع ورامين فرستادند و از آن‌جا بسلطان آباد عراقش روانه نمودند و از آن پس به يزدش متوقف ساختند و بعد از چندى او را باصفهان اقامت دادند و از آنجا مرخصى خواسته بقم آمد در آنجا مريض شده بباد فتق مبتلا آمد و در آن ارض مقدسه بسراى ديگر خراميد . قبل از آنكه ميرزا آقا خان از صدارت عظمى معزول شود ميرزا صادق قائم مقام پيشكار آذربايجان بعضى خبط و خطاهاى ميرزا آقا خان را بعرض همايونى ميرسانيد و ميخواست كه او را خائن قرار دهد و خود بوزارت رسد مرحوم پاشا خان امين الملك كه در آنوقت لقب نداشت دستخطهاى همايون و عرايض ميرزا - صادق را او به دو طرف تبليغ و ارسال ميداشت وقتى امين الملك يكى از دستخطهاى همايونى را كه در جواب عريضه ميرزا صادق بود بميرزا آقا خان صدر اعظم نشان داده بود آن صدر جليل الشأن با آنهمه تدبير كه داشت نتوانست حفظ زبان خود را بكند فى الفور عريضهء گله‌آميزى بخاكپاى همايون نوشت بيچاره امين الملك كه خواسته بود خدمتى بميرزا آقا خان كند گرفتار شد و باينواسطه او را مدتها از خلوت همايونى بيرون كردند و او ثانيا بدلايل خارجه كه حالا مقتضى شرح آن نيست اثبات بىتقصيرى خود را كرد و مجدا راه بخلوت يافت .
هامش
( 1 ) - ميرزا آقا خان را چون از صدارت معزول نمودند يك نفر غلام پيشخدمت ما فى را از دولت مأمور كردند كه او را بعراق ببرد و در آنجا ساكن سازد و اين مأمور ما فى در راه به او خدمت و بدسلوكى نداشت چون بآدران رسيدند غلام پيشخدمت بميرزا آقا خان محض تسليت و دل‌جوئى گفت اين پست و بلنديها نفع ندارد غم نبايد خورد كه اين گونه كارها از اتفاقات دنيا است . ميرزا آقا خان در جواب او گفت من هم آشفته نيستم و قيدى به دنيا ندارم گور پدر دنيا . . . زن مافيها درينجواب تلميحى به كار برده و كنايه بغلام پيشخدمت است از جملهء مافيهاى آن عصر است .
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 242 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / محمد مشيرى