دم ناى زرين برآمد به اوج * چو دريا دو لشكر درآمد به موج
چنان ريخت خون تيغ الماس رنگ * كه شد دشت كين سربهسر لالهرنگ
به گوش دليران [ a 56 ] پولاد ترگ * زبان سنان گفت پيغام مرگ
نهان شد ز بىمهرى آن مصاف * مروت چو سيمرغ در كوه قاف
چنان شعله زد آتش كارزار * كه دل سوخت بهرام [ را ] زان شرار
ز نوك سنان سينهها ميخدوز * به دلها خدنگ فنا دلفروز
از آنجا كه هر كمالى را زوالى مىباشد ، و ذات منزه صفات قادر ذو الجلال برقرار است - و
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
شاهداين مقال است ، و خورشيد درخشان دولت ابد توأمان به زوال و افول نزديك شده بود - و مشيت حىّ قدير
الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ
و
هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
به تخريب و انهدام ايران ، و به حكم آنكه :
چون قضا رنگ تازهاى ريزد * فتنهها در مقابل انگيزد
آخر الامر ، اويس مردود و سپاه عاقبت نامحمود افاغنه - غالب ، و مبارزين معركهء
فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ
- مغلوب ، و خوانين حشمت قرين مكسور و منكوب ، و جمعى كثير از دليران معركهآرا و شيران اژدرنما - به درجه شهادت فايز گرديده ، مثوبت و
مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً
را دريافته ، مابقى طريق هزيمت پيشنهاد خاطر نموده ، به صد اندوه و الم انهزام يافته ، و به مضمون