به عمل آورده ، سر راه بر خوانين والاشان و غازيان جلادتنشان گرفته ، از طرفين غريو جنگ و خروش ناى رومى و نفير ، به ذروهء فلك مينارنگ ، رسيده - از ازدحام سواران و صيحه اسبان همچون پلنگ عرصهگاه ، نفس بر دليران معركه جنگ تنگ ، و صاعقه تفنگ آتشبار در آن دشت گيرودار - از شدت ريزش ژاله گلوله ، آتشى افروخت كه كوتوال قلعه هفتمين سپهر تا آن روز هنگامه به آن گرمى نديده بود . و چكاچاك تيغ برّان و طراقطراق عمود دليران و كندآوران ، و فشافش افعى سنان ، و جراقجراق گوشه كمان ، و آمد شد عقاب خدنگ جان سنان ، قماش زندگى و قباى اجل را بر قامت جوانان آن معركه به نوعى بريد و دوخت كه گوش بهرام خوانآشام - كه مستحفظ حصار ششم است - گيرودارى به آن بىآزرمى ؟
نشنيده بود ، و انوار آفتاب جهانتاب - كه لشكركش اقليم چهارم و رايتافراز ساحت عالم است - از بيم وصول وعدهء
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
، چون شعاع كاسته مهتابى كمرنگ ، و از استيلاى گردوغبار سمّ ستوران كارزار و دود تفنگ آتشبار ، به توهّم حصول موعد
إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ
، رخسار سعدين فلك به زردى مبدل ، و عطارد نكتهدان و بدر فروزان را به خيال حلول ميعاد اقتربت الساعة و انشق القمر دل از بيم دو نيم گرديده ، از درخشيدن خود و چهار آئينه ، و رخشيدن بارقه تيغ و سنان ، علامت
يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ
« 1 » معاينه به ظهور پيوست :
غريويدن كوس درنده مغز * به پاى نگون اندر آورد لغز ؟
دو درياى قلزم درآمد به جوش * بدرّيد مغز سران زان خروش
هامش
( 1 ) - همه جملات عربى ، آيات قرآن است و به ترصيع گرفته شده . ( سوره نور ، 42 ) .