گروه مصيبت همدوش - چرخ اخضر نيلىپوش گرديد و ، نداى محنتافزاى :
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ
- دمادم به مسامع ساكنين عالم بالا مىرسيد .
و بقيه آن سال را به اين منوال به سوگوارى و اندوه گذرانيدند ، و همه اوقات در مراسم اطعام فقرا و مساكين و خيرات و مبرات ، به جهت ارواح كثير الافتتاح بندگان معظم اليه ، مىكوشيدند .
و چون به مقتضاى كلام معجز نظام :
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
- افول آفتاب دولت و اقبال عموم مرتقيان جاه و جلال امرى است لازم ، و نزول كوكب حيات ناصبان مناصب حشمت و جلال به مغرب و بال قضيهاى است متحتّم ، بالاخره به نصايح و مواعظ سالكان طريق هدايت و ارشاد ، و واقفان مواقف سبيل ارشاد ، و به مضمون
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
، طريقه انيقه صبر و شكيبائى را پيشنهاد ضمير ارادت تضمير ساخته ، در مقام اذعان و رضا به قضاى ربانى راضى شده ، در صدد استعفا و استغفار كوشيدند ، و به نويد مرحمت توكيد الصبر مفتاح الفرج - دست از مناهل بىتابى و بىقرارى كشيدند .
[ جاى تيتر سفيد ]
رفت چو ايام غم و اضطرار * موسم عيش آمد و فصل بهار
گشت فروزنده به صحن چمن * شاهد رعناى گل و ياسمن
كرد هزاران چو بناى سرود * حمد خداوند و هزاران درود
بر نبى و عترت اطهار او * هم به مريدين و به انصار او
صحن چمن رونق ديگر گرفت * شاهد گل دلبرى از سر گرفت
باغ چراغان ز گل و لاله شد * ابر دُرافشان به كف ژاله شد
سرو سهى قد ز چمن برفراخت * نرگس شهلا قدح از زر بساخت
طرّه سنبل به سر تاب شد * نوبت شبگردى مهتاب شد