حكومت چخور سعد و ايروان را به خليل خان افشار دادند ، و ترشيز سهم على سلطان افشار شد ، و دارايى فرح « 1 » را به يكان بيگ افشار سپردند ، و منصب قورچىباشى نصيب قلى سلطان افشار شد و وى را ركن السلطنه كردند ، و چون يعقوب سلطان افشار برادر وى كه مير كرمان بود در آن اوان رحلت نموده بود - ولىّ بيك افشار كه از بنى اعمام ايشان بود و در آن اوان يوزباشى بود ، به ايالت كرمان سرافراز شد و منصب يوزباشى را به ولد او بكتش بيگ شفقت كردند . . . » « 2 »
وحشى و افشارهاى اهلى
ولىّ خان همان كسى است كه وحشى بافقى در مدح او گويد :
اى ظفر در ركاب دولت تو * تهنيت خوان فتح و نصرت تو
مسند آراى ملك امن و امان * قهرمان زمان ، ولى سلطان . . .
عدل تو چون شود صلاحانديش * گرگ دست آورد به گردن ميش . . .
وصف بگتاش بيگ چون گويم * به كه همّت ز همتش جويم . . .
عقل و دولت موافقت كردند * از گريبانش سر درآوردند . . .
فخر گو بر زمانه كن پدرى * كش خدا بخشد آنچنان پسرى
نه پسر ، بلكه كوه فرّ و شكوه * زو پدر ، پشت باز داده به كوه
تا ابد يا ربّ آن پسر باشد * بر مراد دل پدر باشد . . . « 3 »
به سلطان محمد خدابنده هركس هرچه مىخواهد بگويد ، ما كرمانىها به اين بنده خدا احترامى داريم ، به دليل اينكه او ، اولا ، يك كرمانى باسواد باذوق صاحب تدبير و انسان دوست را به نام شمس الدين محمد به وزارت خود برگزيد « 4 » ثانيا آنكه همين ولى خان را حاكم كرمان كرد كه
هامش
( 1 ) - همان فراه است .
( 2 ) - خلاصة التواريخ قاضى احمد ، ص 665 .
( 3 ) - ديوان وحشى ، به كوشش دكتر حسين نخعى ، ص 370 .
( 4 ) - آن روزها كه سلطان محمد ميرزا را از بيم توطئهء قزلباشان از هرات برداشتند و از طريق