جهان مكرمت بگتاش بيگ عادل باذل * كه چون عدل تو در وى قهرمانى مىدهد فرمان
بهار عدل تو دار الأمان را ساخت بستانى * كه شد گلهاى خلد از رشك او داغ دل رضوان
بود « 1 » از آشيان جغد ، ره در خانهء عنقا * در آن بوم و برى كش دارد انصاف تو آبادان
فتاده گرگ را با ميش در ايّام او وصلت * صداى نغمهء سور است و آواز نى چوپان
اتحاد يزد و كرمان
البته اگر ميان گرگ و ميش ، آنطور كه وحشى مىگويد ، وصلتى نداده باشد ، و از آشيان جغد راهى به خانهء عنقا نبوده باشد ، بارى از ميان حوضخانهء خانهء مير ميران يزدى به پستوى خانهء ولى خان دستوكى زده و درى گشوده شد و وصلتى روى داد ، هرچند متأسفانه ، نه تنها نغمهء سور از ميان رفت بلكه نوحهء عزا جانشين آن شد .
روزى كه بيگتاش خان با دختر مير ميران ازدواج كرد ، وحشى بافقى قصيدهاى براى تهنيت گفت كه ابياتى از آن اين است :
سپهر مرتبه ، بگتاش بيگ ، اى كه نجوم * دوند حكم تو را در عنان رخش چو باد
نشان خاتم انگشت امر نافذ تو * بسان موم پذيرند آهن و فولاد . . .
قضا كه حجله طراز عرايس قدر است * به هيچ حجله نديده است مثل تو داماد
هامش
( 1 ) - شايد هم : برد . . .