طريقت او را « 1 » هيچچيز نگشايد [ و برين جمله رفتهاند ] و پس ازين جهد كند تا علاقهها همه بيندازد .
اوّل آنست كه از مال بيرون آيد كه مال او را از حق بازدارد و بناء اين كار بر فراغت دل نهادهاند « 2 » .
شبلى فرا حصرى گفتى در ابتداء كار كه اگر از جمعه تا جمعهء كه پيش من آيى بخاطر تو چيزى گذر كند جز خداى ، حرامست بر تو كه پيش من آيى « 3 » .
و هيچ مريد نبوده است كه اندرين كار آمده است كه علاقتى داشت از دنيا الّا كه آن علاقت او را ، از آن شغل بيرون آورد و چون از مال بيرون آمد از جاه نيز بيرون بايد آمد كه جاه خويش ديدن در آن طريقت ، مهلكهء عظيم است و هرگاه كه قبول خلق و ردّ ايشان نزديك مريد هر دو يكى نباشد از وى هيچچيز نيايد و زيانكارترين چيزها او را آن بود كه مردمان او را به چشم اثبات بينند و خواهد كه او را بزرگ دارند و به دو تبرّك كنند آنك مردمان ازين حديث مفلس باشند و او را هنوز اراده نشده باشد ، تبرّك چون كنند به دو « 4 » ، پس از جاه بيرون آمدن واجب
هامش
( 1 ) - مب : وى را ازين طريقت .
( 2 ) - مب : و پس ازين علايق و شواغل از خويشتن دور كند كى بناء اين طريقت بر فراغ دلست . مطابق متن عربى است .
( 3 ) - اصل : گفت اگر ازين جمعه تا ديگر جمعه هيچ خاطر بود جز خداى حرام بود ترا كه نزديك من آيى .
( 4 ) - مب : و چون از علايق بيرون آيد اول از مال بيرون آيد كى اگر مال بود وى را از حق بجنباند و نيافتهاند مريدى را كى درين طريقت آمد و با وى علايقى از دنيا مانده بود الا كى علاقت وى را آنجا برد كى بود و چون از مال بيرون آيد واجب بود كى از جاه نيز بيرون آيد كى با جاه نگرستن خطرى عظيم است و تا رد و قبول خلق نزديك مريد يكسان نبود از وى چيزى نيايد بل كى زيانكارترين چيزى وى را ملاحظهء خلق بود وى را باثبات كردن وى و بوى تبرك كردن از افلاس مردمان ازين حديث او هنوز ارادت درست نكرده است و چون آيد بوى تبرك كردن .