نگيرد زيرا كه ايستادن مريد بتر بود از فترت او « 1 » .
و فرق بود ميان فترت و وقفت و فرق « 2 » آن بود كه فترت بازگشتن بود از ارادت و بيرون آمدن از آن طريق « 3 » [ و ] وقفت ايستادن بود از راه رفتن به خوش آمد [ كسلى و كاهلى ] و هر مريد كه در ابتداى كار كاهلى پيشه گيرد ازو هيچچيز « 4 » نيايد .
و چون پير او را « 5 » امتحان كرد واجب بود بر وى كه ذكر او را « 6 » تلقين كند « 7 » [ چنانك پير صواب بيند ] گويد تا آن نام بر زبان همىگويد « 8 » پس بفرمايد « 9 » تا دل با زبان « 10 » راست دارد و گويد تا دايم بر آن ذكر باشد چنانك پندارى كه دائم با خداى خويش است و تا توانى بر زبانت جز آن ذكر نرود « 11 » .
و فرمايد تا دائم « 12 » بر طهارت باشد و نخسبد مگر از غلبهء خواب و از طعام
هامش
( 1 ) - مب : كه فرو ايستادن مريد بتر از فترت بود .
( 2 ) - مب : و فرق وقفت و فترت .
( 3 ) - مب : و از آن بيرون آمدن .
( 4 ) - مب : از كار فروايستد از وى چيزى .
( 5 ) - مب : وى را .
( 6 ) - مب : بر وى واجب آمد كى وى را ذكر .
( 7 ) - مب : كند از ذكرها .
( 8 ) - مب : و فرمايد تا آن ذكر مىگويد به زبان .
( 9 ) - مب : فرمايدش .
( 10 ) - مب : و زفان .
( 11 ) - مب : و بگويد تا بر آن مداومت كند و چنان پندارد كى گويى بدل با خداى استى و هيچچيز نرود بر زبان وى مگر آن چيز كى تلقين گرفته بود .
( 12 ) - مب : پس فرمايدش پيوسته تا .