جنيد گويد در خواب ديدم كه دو فريشته از آسمان بيامدند يكى ازيشان مرا سؤال كرد كه صدق چيست « 1 » [ من ] گفتم وفا [ كردن « 2 » ] بعهد ، آن ديگر گفت راست گفتى پس باز آسمان « 3 » شدند .
[ بو سليمان دارانى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و بر من رحمت كرد و بر من هيچ چيز نبود زيانگارتر از اشارت مردمان « 4 » ] .
[ جنيد گويد خويشتن را بخواب ديدم نزد حق تعالى ايستاده ، مرا گفت يا با القاسم اين سخنان ترا از كجاست كه مىگويى گفتم خدايا نگويم مگر حق گفت راست گويى ] .
علىّ بن الموفّق گويد [ روزى « 2 » ] تفكّر « 5 » مىكردم بسبب عيال و درويشى ايشان بخواب « 6 » ديدم ، رقعهء برو نبشته ، بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اى پسر « 7 » موفّق از درويشى مىترسى و چون من خداوندى دارى چون شب تاريك شد مردى بيامد و كيسهء پيش من بنهاد پنج هزار دينار اندر وى گفت بردار اى ضعيف يقين « 8 » .
ابو بكر كتّانى [ گويد ] جوانى [ را ] بخواب ديدم كه از آن نيكوتر نديده بودم « 9 »
هامش
( 1 ) - مب : فروآمدندى يكى از من پرسيدى كى صدق چه بود .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : راست گويد و بر آسمان .
( 4 ) - متن عربى : من اشارات القوم . از اشارتهاى صوفيان .
( 5 ) - مب : انديشه .
( 6 ) - مب : در خواب .
( 7 ) - مب : يا پسر .
( 8 ) - مب : و من خداى تو چون وقت غلس بود كسى در بكوفت و كيسهء پنج هزار دينار در وى به من داد و گفت بگير يا ضعيف اليقين .
( 9 ) - مب : كى از وى نيكوتر نبود .