است [ و جزع مىكند معروف گفت چه خواهى گفتم ] دعا كن مگر خداوند تعالى او را باز ما دهد « 1 » [ معروف گفت « 2 » ] اللّهمّ انّ السّماء سماؤك و الارض ارضك و ما بينهما لك ايت بمحمّد ، خليل گويد بدر شام آمدم ، و او را « 3 » ديدم [ آنجا « 2 » ] ايستاده گفتم يا محمّد گفت اى پدر همين ساعت در شهر انبار « 4 » بودم . بدانك حكايت اندرين باب بسيار است و زيادت ازين كه ياد كرديم اگر بدان مشغول باشيم از حدّ اختصار بيرون شود و اندرين مقدار كه ياد كرده آمد نفع و كفايت است « 5 » [ ان شاء اللّه تعالى « 2 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : تا بازآيد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : خليل گفت بدر سراى آمدم محمد را .
( 4 ) - مب : يا پدر بدين ساعت به انبار .
( 5 ) - مب : درين باب و درين معنى در شمار نيايد و زيادت برين كى ياد كرديم ما را از مقصود بيرون آرد از كار و بدين قدر كى ياد كرديم درين باب تمام بود .