تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
گفت اى ابو سليمان « 1 » اشارت بزهد مىكنى و سرد « 2 » مىيابى نزديك « 3 » سى سالست كه [ من « 4 » ] درين صحراام هرگز از سرما و گرما بنلرزيده‌ام ، چون زمستان آيد لباسى از حرارت محبّت خويش در ما پوشانند و چون تابستان آيد از راحت محبّت بر ما پوشانند بگذشت و بر ما التفات نكرد « 5 » . ابراهيم [ خوّاص « 4 » ] گويد [ وقتى « 4 » ] اندر باديه مىرفتيم « 6 » [ اندر « 4 » ] ميان روز به درختى رسيديم و در نزديكى آب بود « 7 » [ فرود آمدم ] و شيرى ديدم عظيم ، روى فرا من كرده « 8 » [ من خويشتن را تسليم كردم ] و حكم را گردن نهادم تا چون بود « 9 » چون به من نزديك شد « 10 » مىلنگيد [ حمحمهء بكرد ] و پيش من به خفت و دست بيرون كرد و دست وى آماس كرده بود « 11 » [ و آب گرفته « 4 » ] من چوبى برگرفتم و دست وى « 12 » بشكافتم ريم و خون بسيار از وى بيرون آمد پس ركويى « 13 » بر [ دست ] وى بستم بشد و ساعتى بود « 14 » مىآمد با دو بچه ، گرد
هامش
( 1 ) - مب : يا با سليمان . ( 2 ) - مب : سرما . ( 3 ) - مب : من . ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : تا درين تربه مىگردم نه سرما يابم و نه گرما در سرما مرا محبت خويش پوشاند و در گرما برد محبت چشاند و برفت . ( 6 ) - مب : مىرفتيم در باديه . ( 7 ) - مب : نزديك به آب . ( 8 ) - مب : شيرى عظيم مىآمد روى به من نهاد . ( 9 ) - مب : من حكم خداى را گردن نهادم . ( 10 ) - مب : نزديك من رسيد . ( 11 ) - مب : فروخفت و دست بر كنار من نهاد چو بديدم دستش آماس گرفته بود . ( 12 ) - مب : دستش . ( 13 ) - اصل : تا تهى شد از آنچه كرده بود ( ظ : گرد آمده بود ) و ركويى . ( 14 ) - مب : برفت چون نگه كردم .