علم مشغول بوديم خرّاط در ميانه گويد كه يادكنندهء خداى را جلّ جلاله فائدهء او در اوّل ذكر ، آن بود كه داند كه حق تعالى او را ياد كرده است تا آنكه او را ياد مىتواند كرد گفت من او را خلاف كردم درين سخن ، گفت اگر خضر اينجا حاضر بودى بر درستى اين سخن گواهى دادى . درين بوديم كه پيرى از هوا در آمد تا پيش ما رسيد و گفت راست همىگويد كه يادكنندهء خداى را ، ذكر حق تعالى او را پيش از ذكر او بود ما بدانستيم كه آن خضر است عليه السّلام .
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت كسى نزديك سهل بن عبد اللّه آمد و گفت مىگويند تو بر سر آب به روى گفت از مؤذّن مسجد بپرس كه مردى راستگوى است از مؤذّن پرسيدم مؤذّن گفت من اين ندانم و ليكن اندرين روزها اندر حوض شد كه طهارت كند ، در آنجا افتاد اگر من در آنجا نبودمى ، در آنجا بماندى .
استاد ابو على گفت سهل را آن پايگاه بود و ليكن خداى را عزّ و جلّ خواست چنان بود كه اولياء خويش را پوشيده دارد « 1 » و سهل صاحب كرامات بود .
نزديك بدين معنى آنچه حكايت كنند از ابو عثمان مغربى كه گفت وقتى خواستم كه بمصر روم ، در كشتى نشينم پس به خاطرم درآمد كه مرا آنجا شناسند ، از شهرگى خويش بترسيدم ، كشتى برفت بعد از آن ديگر به خاطرم چنان آمد كه بروم ، بر آب برفتم تا بكشتى رسيدم و در كشتى شدم و مردمان مرا مىديدند و هيچكس نگفت از ايشان كه اين خلاف عادتست يا نيست هيچكس هيچچيز نگفت من بدانستم كه ولى مستور بود در ميان خلق اگرچه مشهور بود .
و از آنچه ما ديديم معاينه ، از حال استاد امام ابو على رحمه اللّه حرقت بول داشت و اندر يك ساعت چندين بار ، وى برخاستى چنانك دو ركعت نماز كردى چند بار طهارت بايستى كرد و با خويشتن شيشهء داشتى ، اندر راه مجلس و بودى كه
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد : فاجرى ما وقع من حديث المؤذن و الحوض ستر الحال سهل .
و براى آنكه حال سهل پوشيده ماند داستان مؤذن و حوض را پديد آورد .