و روايت كنند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم شعر اندر خواستى از ياران تا برخوانند « 1 » .
و ظاهر مشهورست كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم اندر خانه عايشه رضى اللّه عنها [ رفت ] دو كنيزك بودند آنجا و چيزى مىگفتند ، ايشان را از آن بازنداشتند « 2 » .
[ هشام بن عروه روايت كند از پدرش از عايشه رضى اللّه عنها كه ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه « 3 » دو بار بگفت مزمار شيطان در سراى رسول صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت دست بدار يا با بكر كه هر قومى [ را ] عيدى است و عيد ما امروز است « 5 » ] .
و عايشه رضى اللّه عنها روايت كند كه خويشاوندى از آن وى بزنى ، به يكى دادند از انصار ، پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم آمد ، گفت « 6 » آن زن را به خانهء او « 7 » فرستادى [ عايشه رضى اللّه عنها « 5 » ] گفت آرى « 8 » گفت هيچكس « 9 » فرستادى كه [ آنجا « 5 » ] چيزى برگويد [ از سماع « 5 » ] گفت « 10 » [ نه ] [ پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم
هامش
( 1 ) - مب : و رسول عليه السلام شعر فرا خواستى تا برخواندندى .
( 2 ) - مب : و رسول عليه السلام در خانهء عايشه رضى اللّه عنها شدى و در آنجا دو كنيزك بودندى كى شعر گفتندى ايشان را نهى نكرد .
( 3 ) - متن عربى : ان ابا بكر دخل عليها و عندها قينتان تغنيان بما تقاذفت به الانصار يوم بعاث فقال ابو بكر . كه ابو بكر بر وى درآمد و پيش او دو كنيزك بودند كه اشعارى را كه انصار در سب يكديگر در روز جنگ بعاث گفته بودند به آواز مىخواندند پس ابو بكر .
( 4 ) - متن عربى : مزمار الشيطان مرتين . فى بيت رسول اللّه ندارد .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : به يكى از انصار دادند پيغامبر گفت عليه السلام .
( 7 ) - مب : آن مرد .
( 8 ) - مب : فرستادم .
( 9 ) - مب : كسى .
( 10 ) - مب : گفتم .