روزه بيابى « 1 » ، نخورد . [ شقيق گفت يكساله مزد روزهداران بيابى ، نخورد بو يزيد « 2 » ] گفت دست بداريد از كسى كه رعايت خداى تعالى ازو برخاستست آن جوان پس از آن دست بدزدى برآورد پس از سالى وى را بياوردند « 3 » و دست وى ببريدند .
از استاد ابو على شنيدم [ كه ] گفت سهل بن عبد اللّه وصف كرد مردى خبّاز را ببصره بولايت « 4 » ، مردى از اصحاب سهل قصهء او بشنيد ، خواست كه او را ببيند ببصره شد ، او را ديد ، بر عادت نانپزان ، غلافى در محاسن كشيده « 5 » اين مرد [ با خويشتن « 2 » ] گفت اگر او ولى بودى موى او نسوختى « 6 » فرا شد و بر وى سلام كرد « 7 » و از وى چيزى پرسيد گفت [ تو « 2 » ] مرا حقير داشتى سخن من ترا بر ندهد « 8 » و سخن نگفت .
[ عبد اللّه رازى گويد ابو عثمان حيرى حديث محمّد بن الفضل البلخى مىكرد و مدح او مىگفت عبد اللّه را آرزوى او گرفت ، به زيارت شد چون او را ديد ، اندر دل وى بدان موقع نبود كه ظنّ او بود و اعتقاد كرده ، باز نزديك ابو عثمان آمد ،
هامش
( 1 ) - مب : بو تراب گفت و ترا مزد يكماهه روزه .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : رها كنيد كسى را كى از نظر خداى بيفتاده است آن جوان را پس از سالى بدزدى بگرفتند .
( 4 ) - اصل : سهل عبد اللّه را حكايت كردند كه مردى هست ببصره نابينا از جملهء اولياست .
خلاف متن عربى است . لفظ « بولايت » در مب نيست از روى متن عربى افزوديم .
( 5 ) - مب : يكى از شاگردان سهل بشنيد برفت ببصره تا او را ببيند بر عادت خبازان محاسن در غلافى گرفته بود .
( 6 ) - مب : محاسن او بنهسوختى .
( 7 ) - مب : فراز شدم و بر وى سلام كردم . بىشك غلط است از كاتب .
( 8 ) - مب : سود نكند .