پرسيد از وى كه چون يافتى او را گفت چنانش نيافتم كه مىپنداشتم گفت زيرا كه وى را حقير داشتى و هيچكس نبود كه كسى را حقير دارد كه نه محروم ماند از فائدهء او گفت بازگرد به نزديك او به حرمت ، بازگشتم و فائده يافتم « 1 » از وى « 2 » ] .
عمرو بن عثمان المكّى « 3 » حسين منصور را ديد چيزى مىنوشت گفت اين چيست « 4 » گفت قرآن را معارضه مىكنم ، دعاء بد كرد بر وى « 5 » و مهجور [ ش ] كرد ، پيران گفتند هرچه بحسين « 6 » رسيد از بلاها [ همه ] بدعاء آن پير بود .
از استاد ابو على شنيدم گفت چون اهل بلخ محمّد بن الفضل را از بلخ بيرون كردند دعا كرد بر ايشان « 7 » [ و ] گفت يا رب صدق از ايشان بازدار ، هرگز پس ازو « 8 » از بلخ [ پير « 2 » ] صدّيق نخاست .
از احمد يحيى باوردى شنيدم [ كه ] گفت هركه پير وى از وى خشنود بود اندر حال زندگانى ، پير وى را مكافات نكند تا تعظيم او « 9 » از دل [ او « 2 » ] برنخيزد و ليكن چون بميرد « 10 » خداى تعالى جزاء رضاء او برو « 11 » ظاهر كند و هركه پير را
هامش
( 1 ) - متن عربى : فرجع اليه عبد اللّه فانتفع بزيارته . عبد اللّه بسوى او بازگشت و از ديدارش بهرهمند شد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - متن عربى : و من المشهور ان عمرو بن عثمان المكى . مشهور است كه عمرو بن عثمان مكى .
( 4 ) - مب : گويد حسين منصور را ديدم كى چيزى مىنوشت گفتم چه مىنويسى .
( 5 ) - مب : او را دعاء بد كرد .
( 6 ) - مب : مشايخ همه گفتند آنچ فرا حسين .
( 7 ) - مب : بريشان دعا كرد .
( 8 ) - مب : پس از آن .
( 9 ) - مب : تا تعظيم پير .
( 10 ) - مب : چون پيرش از دنيا بيرون شود .
( 11 ) - مب : جزاء پير بر وى .