بازآمدم دور قرآن « 1 » برگرفته بود و مجلس قول بنهاده « 2 » مرا از آن چيزى بدل اندر آمد « 3 » با خويشتن گفتم مجلس ختم « 4 » قرآن بمجلس قول بدل كردن چون بود « 5 » روزى مرا گفت يا با عبد الرحمن مردمان مرا چه [ مىگويند « 6 » ] گفتم مىگويند مجلس قرآن بمجلس قول بدل كرد [ ه است ] گفت هركه استاد خويش را گويد چرا ، فلاح از وى برخيزد « 7 » .
و اين حكايت معروفست كه جنيد گويد كه اندر نزديك سرى شدم روزى « 8 » مرا شغلى فرمود برفتم و آن شغل بكردم « 9 » چون باز نزديك او آمدم رقعهء به من « 10 » داد گفت اين بدانست « 11 » كه حاجت من [ زود « 6 » ] روا كردى ، اندر آن رقعه « 12 » نبشته بود [ كه از يكى شنيدم « 6 » ] كه حدا همىكرد اندر باديه « 13 » و اين شعر مىگفت :
هامش
( 1 ) - اصل : آن .
( 2 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد : و عقد لابن القعابى فى ذلك الوقت مجلس القول . و در همان وقت براى ابن القعابى مجلس آوازخوانى بنياد كرده بود . چاپ مصر ، شرح زكريا :
لابى الفغانى .
( 3 ) - مب : مرا چيزى از آن در دل آمد .
( 4 ) - مب : دور .
( 5 ) - مب : بدل كرد اين چون باشد .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : فلاح نكند .
( 8 ) - مب : روزى نزديك سرى سقطى شدم .
( 9 ) - اصل : بشدم و قضاى حاجت بكردم .
( 10 ) - مب : فرا من .
( 11 ) - مب : بجاى آنست .
( 12 ) - مب : برخواندم در وى .
( 13 ) - مب : حاديى در باديه حدا مىكرد .