ابو بكر ورّاق گويد خاموشى عارف نافعتر [ بود « 1 » ] و كلام وى « 2 » خوشتر [ بود « 1 » ] .
[ ذو النّون گويد زاهدان امير آخرت « 3 » باشند و ايشان درويشان عارفانند « 1 » ] .
جنيد را پرسيدند از عارف گفت اندر خواب جز خداى را نبيند و با كس جز او « 4 » موافقت نكند و سرّ خويش جز بر وى نگشايد .
[ بعضى را از مشايخ پرسيدند كه خداى را بچه بشناختيد « 5 » اين بيت بگفت :
نطقت بلا نطق هو النّطق انّه * لكا النّطق لفظا او يبين عن النّطق
تراءيت كى اخفى و قد كنت خافيا * و المعت لى برقا فانطقت بالبرق
جريرى گويد كه بو تراب را از صفت عارف پرسيدند گفت آنكه هيچ او را تيره نكند و همه تيرگى بوى صافى شود ] .
و [ بو ] عثمان مغربى گويد عارف را نور علم روشنايى دهد بدان روشنايى « 6 »
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و كلامش .
( 3 ) - متن عربى : ملوك الآخرة . پادشاهان روز واپسيناند .
( 4 ) - مب : و جز با وى .
( 5 ) - متن عربى اضافه دارد : فقال بلمعة لمعت بلسان مأخوذ عن التمييز المعهود و لفظة جرت على لسان هالك مفقود يشير الى وجد ظاهر و يخير عن سر ساتر هو هو بما اظهره و غيره بما اشكله ثم انشد . گفت خدا را شناختم بنورى كه تافت از زبان شخصى منقطع و بازگرفته از تمييزى كه مردم مىشناسند و كلمهء كه جارى شد بر زبان شخصى نيست شده از صفات خود و گمشده و نايافتنى در بحر توحيد كه او به وجدى آشكار اشارت مىكرد و از رازى نهفته خبر مىداد كه از جهت اظهار ، عين وى بود و از جهت نهفتگى جز وى بود آنگاه برخواند .
( 6 ) - اصل : انوار علم روشن كند .