شبلى گويد عارف به غير ازو « 1 » ننگرد و سخن غير او « 2 » نشنود و خويشتن را جز از وى نگهبان « 3 » نبيند .
[ و گويند عارف انس گرفت بذكر خداى تعالى و از خلق مستوحش شد ، نياز به خداى تعالى برد و از خلق بىنياز شد و خداوند را تواضع نمود تا در ميان خلق عزيز شد « 4 » ] .
[ بو طيّب سامرّى گويد معرفت بر آمدن حق است بر اسرار به مواصلت پيوستگى انوار « 5 » ] .
ابو سليمان دارانى گويد كه عارف را اندر بستر فتوحها بود كه اندر نماز وى را آن نبود « 6 » .
جنيد گويد عارف آنست كه حق از سرّ او « 7 » سخن گويد و وى خاموش بود « 8 »
رويم گويد رياء عارفان فاضلتر از اخلاص مريدان .
هامش
( 1 ) - مب : به غير او .
( 2 ) - مب : جز از وى . متن عربى : و لا لكلام غيره لافظا : و سخن غير او بر زبان نيارد .
هر دو ترجمه غلط است .
( 3 ) - مب : نگهدار .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - متن عربى اضافه دارد : العارف فوق ما يقول و العالم دون ما يقول . عارف برتر از آنست كه مىگويد و عالم فروتر از آنست كه مىگويد .
( 6 ) - مب : خداى عز و جلّ عارف را بر فراش آن دهد كى در نمازش دهد . ( ظ : ندهد ) .
( 7 ) - مب : از اسرار وى .
( 8 ) - مب : باشد . متن عربى اضافه دارد : و قال ذو النون لكل شىء عقوبة و عقوبة العارف انقطاعه عن ذكر اللّه . ذو النون گفت هر چيز را عقوبتى است و عقوبت عارف آنست كه از ذكر خداى تعالى بازماند .