تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
ندارد و [ وى « 1 » ] با اهل هر مكانى بود ، آنچه « 2 » ايشان را بود ، او را « 3 » همچنان بود و اندر آن معنى سخن گويد تا فايده بود از وى « 4 » . ابو سعيد خرّاز را پرسيدند كه عارف را هيچ حال بود كه گريستن او را جفا بود « 5 » گفت آرى « 6 » گريستن ايشان در راه بود « 7 » ، چون بحقايق قرب رسند « 8 » و طعم وصال بيابند « 9 » [ از برّ او « 1 » ] آن « 10 » ازيشان زائل شود .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : يا اهل معانى چنان كى . ( 3 ) - مب : وى را . ( 4 ) - مب : بردارند . ( 5 ) - مب : عارف رسد كى گريستن از وى بشود . ( 6 ) - اصل : يكى . ( ظ : بلى ) . ( 7 ) - مب : در حال رفتن ايشان بود . ( 8 ) - مب : قربت فروآيند . ( 9 ) - مب : وصول بچشند . ( 10 ) - مب : گريستن .