تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
بو يزيد گويد [ كه ايشان ] معرفت بدان يافتند كه هرچه نصيب نفس ايشان در آن بود رها كردند و بر فرمان او « 1 » بيستادند . جنيد گويد كه عارف ، عارف نباشد تا همچون زمين نبود كه نيك و بد برو بروند و چون ابر كه سايه بر همه چيز افكند و چون باران كه به همه جاى برسد « 2 » . يوسف بن على « 3 » گويد [ عارف ] عارف نبود تا آنگاه كه اگر مملكت سليمان بوى دهند بدان از خداى مشغول نگردد طرفة العينى « 4 » . ابن عطا گويد كه معرفت را سه ركن بود « 5 » ، هيبت و حيا و انس . ذو النّون را گفتند « 6 » كه خداى [ را ] بچه شناختى گفت خداى [ را ] به خداى بشناختم و اگر [ فضل « 7 » ] خداى نبودى [ هرگز « 7 » ] او را بنشناختمى . و گفته‌اند بعالم « 8 » اقتدا كنند و بعارف « 9 » راه يابند .
هامش
( 1 ) - مب : كى آنچ ايشان را بود ضايع كردند و به آنچ وى را بود . ( 2 ) - مب : كى برو فاجر بر وى برود و چون ميغ كى همه چيزها را سايه افكند و چون باران كى آن را كى يابد و آن را كى نيابد آب دهد . متن عربى : يسقى ما يحب و ما لا يحب : كه آن را كه دوست دارد و آن را كه دوست ندارد سيراب كند . مب ، متن عربى : پيش از گفتهء يحيى بن معاذ است . ( 3 ) - مب : يوسف على . ( 4 ) - مب : تا اگر چندان كى ملك سليمان بود بوى دهند بدان غره نشود و طرفة العينى از خداى مشغول نگردد . ( 5 ) - مب : معرفت بر سه ركن است . ( 6 ) - مب : ذا النون را پرسيدند . ( 7 ) - مب : ندارد . ( 8 ) - مب : عالم بوى . ( 9 ) - مب : عارف بوى .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 547 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر