تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
ذو النون را پرسيدند از توحيد گفت آنك بدانى كه قدرت خداى اندر همه چيزها بمزاج نيست و صنع او چيزها را بعلاج نيست و علت همه چيزها صنع اوست و صنع او را غايت نيست و هرچه اندر دلت صورت بندد خداى تعالى بخلاف آنست « 1 » . جنيد را پرسيدند از توحيد گفت يكى دانستن حق را به حقيقت يگانگى كه او يكيست « 2 » ] از كس نزاد و كس ازو « 3 » نزاد ، اضداد و انداد نفى كردن « 4 » و تشبيه و تصوير و چگونگى ، برو جائز نيست . ليس كمثله شىء و هو السّميع البصير . و هم جنيد را پرسيدند [ از توحيد « 2 » ] گفت [ توحيد ] معنيى بود كه رسوم اندرو « 5 » نيست گردد و علمها [ همه « 2 » ] ناچيز گردد و خداى تعالى بر آن حال بود كه بازل بود « 6 » . [ و هم جنيد گويد كه عقل عقلا چون به نهايت رسد در توحيد ، به حيرت ادا كند « 7 » ] . حصرى گويد اصول ما اندر توحيد پنج [ چيز ] است حدث برداشتن و قديم را يكى دانستن و از برادران بريدن و از وطنهاى خوبش مفارقت كردن و فراموش كردن آنچه دانند [ و آنچه « 2 » ] ندانند . از منصور مغربى شنيدم . گفت اندر صحن جامع منصور بودم ببغداد [ و ]
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد : قال الجريرى ليس يعلم ( شرح زكريا ، چاپ مصر ليس لعلم ) التوحيد الا لسان التوحيد . توحيد را جز بزيان توحيد نتوان دانست . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : از وى . ( 4 ) - مب : كرد . ( 5 ) - مب : اندر وى . ( 6 ) - مب : بر آن صفت است كه در ازل بود . ( 7 ) - متن عربى : پيش از قول نخستين است .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 514 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر