و بعضى از اهل تحقيق گفتهاند معنى آنك او يكيست [ آنست كه ] نفى كند ، تقسيم را از ذات او و مانندگى [ را ] [ نفى كند « 1 » ] از [ حقّ او و « 1 » ] صفات او و نفى شريك كند بازو در افعال او « 2 » .
و توحيد سه [ چيز ] است توحيد [ حقّ ] است حقّ را سبحانه و آن علم اوست بيگانگى او « 3 » و خبر دادن او بدانك او يكيست ، ديگر توحيد حقّ است خلق را و آن حكم اوست [ بدان ] كه بنده موحّد است و آفريدن ، توحيد بنده را « 4 » .
سديگر توحيد خلق است حقّ سبحانه و تعالى را « 5 » و آن علم بنده است بدانچه خداى « 6 » [ تعالى ] يكيست [ و حكم كردن و خبر دادن ازو كه او يكيست ، و اين جملتيست در معنى توحيد ، به شرط ايجاز و تجريد . و عبارت پيران مختلف است اندر معنى توحيد .
هامش
چنان كه از فعل فرد بر وزن فارد و فرد و فريد و اصل احد وحد است بنا بر آنكه واو تبديل شده است به همزه و واو مفتوحه مانند مكسورة و مضمومه به همزه بدل مىشود چنان كه گويند امرأة اسماء كه اصل آن وسماء است ( يعنى زيباروى ) از وسامه و در عرف علما حق را سبحانه واحد مىگويند بدان معنى كه در وصف او فزونى و كاست روا نيست بخلاف آنكه گويى انسان واحد كه مىتوانى گفت انسان بىدست و بىپا و خداى سبحانه داراى وحدت ذاتى است بر خلاف چيزى مركب كه متضمن اجزاست و رفع بعضى از اجزاء و وضع جزوى ديگر بر آن متصور است . هر دو مترجم طريق اختصار پيمودهاند .
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و شريك را از افعال او .
( 3 ) - مب : علم ويست بيگانگى خويش .
( 4 ) - مب : و توحيد بنده آفريده است . اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : خداى را .
( 6 ) - مب : بدانك .