حسن بصرى گويد معنى اين آيه « 1 » و ثيابك فطهّر اينست كه خلق [ نيكو ] كن و نيكوخوئى پيشه گير .
گويند يكى را از عابدان گوسفندى بود روزى آن گوسفند را ديد بسه دست و پاى « 2 » گفت اينكه كرد غلامى بود او را [ غلام « 3 » ] گفت من كردم گفت چرا كردى گفت تا ترا اندوهگن كنم « 4 » [ عابد ] گفت من اندوهگن كنم آنكس را كه ترا فرمود « 5 » [ يعنى شيطان « 3 » ] برو كه ترا آزاد كردم « 6 » .
ابراهيم ادهم را گفتند اندر دنيا هرگز شاد شدى « 7 » گفت دو بار ، يكبار نشسته بودم كسى فراز آمد و بر من شاشيد و ديگربار جائى بودم يكى فراز آمد و سيلى « 8 » بر گردن من زد .
اويس القرنى را گويند چون كودكان را چشم فرا وى « 9 » افتادى سنگ اندر وى انداختندى اويس گفت چون « 10 » ازين چاره نيست بارى سنگ خرد « 11 » اندازيد تا
هامش
( 1 ) - مب : معنى اينست .
( 2 ) - مب : يكى از عابدان ميشى داشت يك روز آن ميش را دست و پاى بسته ديد . اصل :
مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : كرده باشم .
( 5 ) - مب : آن را كنم كى ترا اين آموخت .
( 6 ) - مب : كى تو آزادى از مال من .
( 7 ) - مب : هرگز شادشدهء در دنيا .
( 8 ) - مب : يكى بار آنوقت شدم كه يكى بيامد و بر من بول كرد و ديگر آنك وقتى يكى بيامد و سيلى در . متن عربى : كنت قاعدا فجاء انسان فصفعنى . نشسته بودم يكى بيامد و سيلى بر من زد .
( 9 ) - مب : بر وى .
( 10 ) - مب : گفتى اگر . بمتن عربى نزديكتر است .
( 11 ) - مب : كوچك .