فضيل [ عياض ] گويد اگر بنده همه نيكويها بكند و مرغى خانگى « 1 » دارد و با وى نيكوئى نكند او از جمله محسنان نباشد .
و گويند عبد اللّه عمر « 2 » چون يكى را ديدى از بندگان خويش كه نماز نيكوتر كردى وى را آزاد [ كردى ] همه بندگان وى بدانستند [ اين عادت « 3 » ] به رؤيت او نماز نيكو كردندى « 4 » [ و وى « 3 » ] ايشان را آزاد همىكردى [ روزى « 3 » ] فرا وى « 5 » گفتند اين نماز به ديدار تو همىكنند « 6 » [ نيكوتر « 3 » ] . گفت هركه ما را در كار خداى عزّ و جلّ بفريبد ما تن فرا فريب او « 7 » دهيم .
جنيد حكايت كند از حارث محاسبى كه گفت سه چيز نيابند با سه چيز « 8 » ، روى نيكو با صيانت و سخن نيكو « 9 » با امانت . و دوستى كردن باوفا .
عبد اللّه بن محمّد الرازى گويد خلق آنست كه آنچه تو كنى حقير « 10 » دارى و آنچه با تو كنند بزرگ دارى .
احنف قيس را گفتند خلق از كه آموختى گفت از قيس بن عاصم المنقرى گفتند چه ديدى [ تو « 3 » ] از خلق وى گفت نشسته بود « 11 » اندر سراى خويش [ و ]
هامش
( 1 ) - مب : و ما كيانى .
( 2 ) - مب : عبد اللّه بن محمد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : نماز نيكو مىكردند به رؤيت وى .
( 5 ) - مب : او را .
( 6 ) - مب : ايشان به رؤيت تو نماز مىكنند .
( 7 ) - مب : در فريب وى .
( 8 ) - مب : عزيز است و ما از آن هيچ بهره نيافتيم .
( 9 ) - مب : و آواز خوش . متن عربى : و حسن القول . تاب هر دو معنى را دارد زيرا قول بمعنى آواز خواندن نيز آمده است .
( 10 ) - مب : محقر .
( 11 ) - مب : بودم . غلط است از ناسخ يا مترجم .