تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
خادمهء از آن وى مىآمد و باب زنى « 1 » گرم تافته مىآورد و پارهء بريان بر آن بود « 2 » از دست خادمه « 3 » بيفتاد پسركى طفل ، آن « 4 » قيس حاضر بود ، آن باب زن بر وى افتاد آن پسر [ حالى ] بمرد در وقت كنيزك از آن مدهوش شد « 5 » ، كنيزك را گفت مترس آزاد كردم ترا براى خداى را عزّ و جلّ « 6 » . شاه كرمانى گويد علامت نيكوخوئى « 7 » رنج بازداشتن است و بار مردمان كشيدن « 8 » . پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت شما مردمان را بمال خشنود نتوانى « 9 » كردن ، به گشادگى روى و نيكوخوى خشنود كنيد ايشان را « 10 » . ذو النّون را گفتند اندوه كرا بيشتر از مردمان گفت بدخوىترين را « 11 » . وهب [ بن منبّه ] گويد هيچ بنده نبود كه خوئى « 12 » بر دست گيرد چهل روز و عادت كند كه نه طبيعت گردد وى را « 13 » .
هامش
( 1 ) - مب : تابهء . اصل : مطابق متن عربى است . ( 2 ) - مب : بر وى . ( 3 ) - مب : وى . ( 4 ) - مب : پسرى از آن . ( 5 ) - مب : كنيزك حالى از آن حادثه بىهوش گشت . ( 6 ) - مب : كى تو را آزاد كردم براى خداى . ( 7 ) - مب : خلق نيكو . ( 8 ) - مب : از خلق و بار كشيدن ايشان را . ( 9 ) - مب : نتوانيد . ( 10 ) - مب : به تازه روى و نيكوخوى خشنودى ايشان بجوييد . ( 11 ) - مب : اندوه كى بيشتر گفت آن را كى بدخوى است . ( 12 ) - مب : خوى بداصل . ( 13 ) اصل : آن را الا او را طبيعت . متن عربى : الا جعل اللّه ذلك طبيعة فيه . مگر كه خداى آن را طبيعت وى گرداند .