ابو سعيد خرّاز گويد مستنبط آن بود كه دائم بغيب مىنگرد و از وى غائب نباشد و هيچ [ چيز ] ازو پوشيده نبود و قول خداى تعالى [ دليلست « 1 » ] برين [ آنجا كه گفت ] لعلمه الّذين يستنبطونه منهم . و متوسّم آن بود كه نشان داند [ و ] دانا [ بود ] بر آنچه اندرون دل بود ، بدليلها و نشانها « 2 » و خداوند تعالى مىگويد انّ فى ذلك لآيات للمتوسّمين اى عارفان را به نشانها كه « 3 » پيدا كنند [ بر فريقين از اولياء و اعداء « 1 » او ] و متفرّس بنور خداى بنگرد و آن سواطع انوار بود كه در دل بدرخشد ، معانى بدان نور ادراك كند « 4 » و آن از خاصگى ايمان بود و آن گروه كه حظّ ايشان فراتر بود . ربّانيان « 5 » باشند [ قال اللّه تعالى كونوا ربّانيّين « 6 » ] يعنى عالمان باشند و حكيمان ، اخلاق حق گرفتهاند به ديدار و خلق و ايشان آسوده باشند از خبر دادن از خلق و نگريستن بديشان و به ايشان مشغول بودن « 7 » .
[ ابو القاسم منادىگر بيمار بود و از پيران بزرگ بود به نشابور ، ابو الحسن بوشنجه و حسن حدّاد به عيادت او شدند و اندر راه ، به نيم درم سيب خريدند به نسيه و به نزديك او بردند چون بنشستند ابو القاسم گفت اين تاريكى چيست ايشان بيرون آمدند و گفتند چه كرديم انديشيدند مگر ازين بودست كه بهاى سيب بندادهايم و باز نزديك
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : به دلايل و علامات .
( 3 ) - مب : يعنى عارفان نشانها .
( 4 ) - اصل : آن بود كه بدرخشد اندر دل معانيها را اندر يابد بدان . غلط است و ظاهرا جملهاى افتاده است .
( 5 ) - مب : و اين گروه كى ازين درجه برترند ربانى .
( 6 ) - اصل : ندارد . مب : مطابق متن عربى است .
( 7 ) - مب : يعنى حكما و علما اخلاق حق تعالى گرفته آسوده باشند از خلق و مشغول بودن بديشان .