به چند دهى اين و چنان نمودم « 1 » كه آنچه در پيش دارد من بخواهم « 2 » خريد گفت بنشين تا [ چون « 3 » ] بفروشم چيزى ازين به تو « 4 » دهم تا چيزى خرى ، وى را بگذاشتم و به نزديك ديگرى شدم و چنان نمودم كه آنچه در پيش دارد بخواهم خريد « 5 » پس با نزديك « 6 » او آمدم گفتم اگر بخواهى فروخت بگو تا به چند است گفت دو روز است تا تو [ چيزى نخوردهء و ] گرسنهء بنشين تا [ چون « 3 » ] فروخته شود ترا « 7 » چيزى دهم تا طعام خرى و بخورى من بنشستم چون بفروخت چيزى به من داد و برفت من از پس او فراشدم « 8 » ، روى با من كرد و گفت چون حاجتى باشد ترا از خداى [ عزّ و جلّ « 3 » ] خواه مگر [ كه ] نفس ترا اندر آن حظّى بود كه از خداى [ تعالى « 3 » ] بازمانى بدان سبب .
[ كتّانى گويد فراست مكاشفهء يقين بود و معاينهء غيب و آن [ از ] مقامهاء ايمان است « 3 » ] .
گويند شافعى و محمّد بن الحسن رضى اللّه عنهما در مسجد حرام بودند ، مردى درآمد « 9 » محمّد بن الحسن گفت چنين دانم كه او درودگرست شافعى گفت كه [ من چنين دانم ] كه [ او « 3 » ] آهنگرست او را [ ازين معنى ] پرسيدند گفت پيش ازين آهنگرى كردمى اكنون درودگرى كنم « 10 » .
هامش
( 1 ) - مب : و فرانمودم .
( 2 ) - مب : نخواهم . خلاف متن عربى است و شايد غلط كاتب باشد .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : فرا تو .
( 5 ) - مب : شدم بابهام آنكه بها مىكنم با وى .
( 6 ) - مب : با پيش .
( 7 ) - مب : تا ترا .
( 8 ) - مب : او برفتم .
( 9 ) - مب : ديدند . اصل : مطابق متن عربى است .
( 10 ) - مب : پيش ازين درودگر بودم اكنون آهنگرم . خلاف متن عربى است .