او شدند چون چشم وى بر ايشان افتاد گفت مردم بدين زودى از تاريكى بيرون تواند آمد خبر دهيد مرا از كار خويش ، قصّه او را بگفتند گفت آرى هر كسى از شما اعتماد بر آن ديگر كرده بود تو گفتى بها او بدهد ، او گفت تو بدهى و آن مرد از شما شرم داشتى كه تقاضا كردى و آن سيم بر شما بماندى و سيب من بودمى و من اين اندر شما بديدم .
و اين ابو القاسم منادىگر هر روز به بازار آمدى و منادى كردى چون چيزى بدست آوردى آنقدر كه وى را كفايت بودى دانگى يا نيم درم باز جاى خويش شدى و وقت خويش و مراعات دل بر دست گرفتى « 1 » . ]
حسين منصور گويد چون حق [ تعالى ] غلبه كرد بر سرّى ، مالك اسرار گردد ، آن را بيند و از آن خبر دهد . كسى را پرسيدند از فراست گفت ارواح اندر ملكوت همىگردد ، او را اشراف بود « 2 » بر معانى غيوب از اسرار خلق سخن گويد همچنانك از معاينه بيند كه در او شك نبود « 3 » .
و گويند ميان زكريّا [ ء شختنى « 4 » ] و ميان زنى [ وقتى ] سببى [ رفته ] بود پيش از توبهء وى « 5 » ، روزى بر سر ابو عثمان حيرى ايستاده بود پس از آنك از شاگردان خاص او « 6 » بود تفكّر مىكرد اندر كار او « 7 » ابو عثمان سر بر آورد « 8 »
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : مشرف شود .
( 3 ) - اصل : نبيند ازو شك . متن عربى : فتنطق عن اسرار الخلق نطق مشاهدة لا نطق ظن و حسبان . پس از رازهاى آفرينش و مردم سخن گويد سخنى از روى ديدار نه گمان و پندار .
( 4 ) - مب : ندارد . اصل : بدون نقطه . شختنى نسبت است به شختن از دهات نشابور .
( 5 ) - مب : پيش از آن كى توبه كرد .
( 6 ) - مب : بعد از آن كى از خواص او گشته بود .
( 7 ) - مب : در شان آن زن انديشه مىكرد .
( 8 ) - مب : برداشت .