تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
و گفته‌اند فضل كردن است و خويشتن اندر آن ناديدن « 1 » . و نيز گفته‌اند فتوّت آنست كه هيچ‌چيز بازپس ننهى و عذر نخواهى . و گفته‌اند فتوّت آشكارا داشتن نعمت است و پنهان داشتن محنت . و گفته‌اند فتوّت آنست كه اگر « 2 » ده تن را بخوانى نه تن آيند يا يازده تن « 3 » از جاى بنشوى . احمد خضرويه گفت بزن خويش گفتم امّ على ، كى مرا مرادست كه سر همه عيّاران را مهمان كنم « 4 » گفت تو دعوت ايشان راه فرا ندانى « 5 » گفت چاره نيست تا اين كار كرده نيايد « 6 » ، آن زن گفت اگر مىخواهى كه اين دعوت كنى بايد كه بسيارى از گوسفند و گاو و خر به يارى و همه بكشى و از در سراى ما تا در سراى عيّار [ همه « 7 » ] بيفكنى ، [ احمد ] گفت اين گاو و گوسفند دانستم ، [ اين « 7 » ] خربارى چيست گفت جوانمردى را مهمان « 8 » كنى كم از آن نباشد كه سگان محلّت را از آن نصيب بود « 9 » .
هامش
( 1 ) - متن عربى : و قيل الفتوة فضيلة تأتيها و لا ترى نفسك فيها . فتوت فضيلتى است كه بجا آورى و خويش را در ميان نبينى . مب : اين روايت و روايت بعد از آن را ندارد . ( 2 ) - مب : چون . ( 3 ) - مب : چون يازده آيند . اصل : مطابق متن عربى است . ( 4 ) - مب : زن خويش را گفتم كه مرا مىبايد كى فلان عيار را مهمانى كنم . متن عربى : سمعت الشيخ ابا عبد الرحمن يقول قال احمد بن خضرويه لامرأته ام على اريد ان اتخذ دعوة ادعو عيارا شاطرا كان فى بلدهم رأس الفتيان . از ابو عبد الرحمن سلمى شنيدم كه مىگفت احمد بن خضرويه بزن خويش ام على گفت مىخواهم ميهمانى كنم كه در آن عيار چالاكى را دعوت كنم و آن عيار سر جوانمردان شهر بود . هر دو ترجمه از روى مسامحه صورت گرفته است . ( 5 ) - مب : تو در دعوت ايشان راه نبرى . ( 6 ) - مب : ازين دعوت كردن . ( 7 ) - مب : ندارد . ( 8 ) - مب : چون مردان را دعوت . ( 9 ) - مب : محلت را نيز خير بود .