تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
با خويشتن گفتم صدق بهتر گفتم پنجاه دينار [ دارم ] ، گفت فرا من ده ، صرّه بوى دادم بشمرد پنجاه بود گفت بگير « 1 » كه اين صدق تو مرا فراگرفت ، پس از ستور « 2 » فرود آمد ، و گفت برنشين گفتم نخواهم گفت چاره نيست و الحاح [ بسيار ] كرد بر من ، برنشستم ، گفت بر اثر تو مىآيم ، چون ديگر سال بود به من رسيد و مرا ملازمت كرد « 3 » و با من همىبود تا آنگاه كه فرمان يافت « 4 » . ابراهيم خوّاص گويد صادق را نيابى مگر اندر گزاردن فريضهء يا فضائلى « 5 » كه مىكند . جنيد گويد حقيقت صدق اينست كه راست گوئى اندر كارى كه اندر آن نجات نيابى مگر به دروغ « 6 » . و گفته‌اند صادق را سه چيز بود حلاوت و هيبت و نيكوئى « 7 » . خداوند تعالى وحى فرستاد بداود عليه السّلام كه يا داود هركه مرا مصدّق دارد اندر سرّ نزديك مخلوقان او را مصدّق دارم به آشكارا « 8 » . گويند ابراهيم دوحه با ابراهيم ستنبه اندر باديه شد ، ابراهيم ستنبه [ ابراهيم دوحه را ] گفت علايقها « 9 » كه با تو است بينداز گفت همه بينداختم مگر
هامش
( 1 ) - مب : بستان . ( 2 ) - مب : اسب . ( 3 ) - اصل : گرفت . ( 4 ) - مب : تا بمرد . ( 5 ) - مب : فرائض يا فضائل . ( 6 ) - مب : در جايى كه ترا جز دروغ نرهاند . ( 7 ) - مب : هيبت و حلاوت و ملاحت . ( 8 ) - مب : هر كى ترا مصدق دارد در سر خويش او را راست‌گوى دارم نزديك خلق . اصل : بمتن عربى نزديكتر است . ( 9 ) - مب : علايقى .