شعر :
و من الرّزيّة انّ شكرى صامت * عمّا فعلت و انّ برّك ناطق
و أرى الصّنيعة منك ثمّ اسرّها * انّى اذا ليد الكريم لسارق
خداوند تعالى وحى فرستاد بموسى عليه السّلام كه رحمت كنم بر بندگان خويش بر اهل عافيت و اهل بلا « 1 » گفت مبتلا مستوجب رحمت بود از آن اهل عافيت چيست « 2 » گفت آنك بر عافيت من شكر اندكى كنند و گويند الحمد للّه على نعم الأنفاس و الشّكر على عافية الحواس « 3 » .
ديگر گفتهاند الحمد للّه بر ابتداء نعمت ازو باشد و شكر بند كردن نعمت را .
اندر خبر درست آمده است كه نخست كسانى كه اندر بهشت شوند آن باشند كه بههرحال كه باشند خداى را عزّ و جلّ شكر كنند « 4 » .
و گفتهاند الحمد للّه على ما دفع و الشّكر على ما صنع « 5 » .
از كسى حكايت همىآيد كه گفت اندر سفرى بودم ، پيرى را ديدم ديرينه « 6 » او را پرسيدم از حال او گفت اندر ابتداء كار ، دل من مبتلا شد به دختر عمّى از آن من
هامش
( 1 ) - مب : رحمت كنم بر معافا و بر مبتلا .
( 2 ) - مب : الهى مبتلا بجاى رحمت است اين معافى چه بود .
( 3 ) - مب : و گفتهاند حمد بر انفاس بود و شكر بر حواس . اصل : غلط است و ظاهرا قول بعد را سخن اهل عافيت پنداشته است .
( 4 ) - مب : اول كسى را كه به بهشت خوانند شاكران و ستايندگان خداى تعالى خوانند در همه احوال .
( 5 ) - مب : حمد بر آنچه دفع كند و شكر بر آنچه بدهد .
( 6 ) - مب : به سال برآمده .