كس رد نشود خداوند تعالى بعدل خويش راحت « 1 » اندر رضا و يقين نهاد و اندوه [ و انديشه ] اندر شك و خشم .
ابو عبد اللّه انطاكى گويد اندكى يقين چون بدل رسد دل را پر از نور كند و شكها از دل ببرد و دل را پر از شكر گرداند و خوف ، از خداى تعالى عزّ و علا « 2 » .
بو جعفر « 3 » حدّاد گويد ابو تراب نخشبى مرا ديد اندر باديه بر سر حوضى نشسته بودم و شانزده روز بود تا چيزى نخورده بودم ، مرا گفت « 4 » ترا چه نشانده است گفتم ميان علم و يقين بماندهام انتظار مىكشم تا چه غلبه كند اگر غلبه علم را باشد آب خورم و اگر غلبه يقين را باشد بگذرم گفت زود بود كه ترا كارى پيدا آيد « 5 » .
ابو عثمان حيرى را گويد يقين آن بود كه اندوه فردا نخورى « 6 » .
سهل عبد اللّه گويد كه يقين از زيادت ايمان بود و از تحقيق آن در دل .
و هم او گويد كه يقين شاخى است از ايمان [ فروتر از تصديق ] .
بعضى گويند از پيران ، يقين علمى بود از حق سبحانه و تعالى كه در دل پيدا شود « 7 » .
استاد امام قدّس سرّه گويد اين لفظ اشارتست بدان كه يقين مكتسب نيست .
و سهل گويد ابتداء يقين مكاشفه بود و از بهر اين گفتهاند بزرگان لو كشف
هامش
( 1 ) - مب : روح و شادى .
( 2 ) - مب : براند و دل را پر از شكر و بيم خداى كند .
( 3 ) - اصل : ابو حفص .
( 4 ) - مب : در باديه بر كنار حوضى نشسته بودم و شانزده روز بود تا هيچ نخورده بودم بو تراب نخشبى مرا ديد گفت .
( 5 ) - مب : بود عظيم .
( 6 ) - مب : يقين فرا نابردنست . ظ : غم فردا نابردنست .
( 7 ) - متن عربى : هو العلم المستودع فى القلوب . علمى است در دلها به وديعت نهاده .