[ و گفتهاند شكر مزد يافتن است بثناء او آنچه برو مستوجب آن نيستى از عطاء وى « 1 » .
جنيد گويد هرگاه كه سرى خواستى كه مرا فائده دهد ، سؤالى كردى ، مرا روزى گفت يا ابا القاسم شكر چيست گفتم آنك يارى نخواهى به چيزى اندر نعمتهاى خداى بر معصيت او گفت اين از كجا آوردى گفتم از مجالست تو .
گويند علىّ مرتضى كرّم اللّه وجهه « 2 » گفت الهى مرا نعمت دادى شكر تو نكردم و بلا بر من نهادى صبر نكردم ، بلا دائم نكردى « 3 » ، الهى از كريم چه آيد مگر كرم .
و گفتهاند اگر دست به مكافات نرسد بايد كه زبان تو از شكر باز نماند .
و نيز گفتهاند چهار گروهاند كه اعمال ايشان را فايدتى نبود يكى [ آنكه ] با كر راز گويد و ديگر آنك نعمت دهد كسى را كه شكر نكند و ديگر كه تخم در شورستانى بپراكند و ديگر آنك چراغ در آفتاب نهد .
و چنين گويند كه چون ادريس را عليه السّلام مژده دادند به آمرزش ، زندگانى خواست از خداى ، با وى گفتند اندرين معنى گفت زندگانى خواستم تا وى را شكر كنم كه پيش ازين عملى كه مىكردم از بهر آمرزش مىكردم فريشته پر باز كرد و وى را برگرفت و به آسمان برد .
يكى از پيغامبران بر سنگى خرد بگذشت آب بسيار ديد كه از وى همىرفت ، وى را عجب آمد ، خداى تعالى آن سنگ را با وى به سخن آورد گفت نشنيدى كه خداى گفت وقودها النّاس و الحجارة . هيزم دوزخ مردم خواهند بود و سنگ ،
هامش
( 1 ) - متن عربى : الشكر التلذذ بثنائه على ما لم يستوجبه من عطائه . شكر آنست كه بنده لذت برد بستايش خداى بر آن عطا كه درخور آن نبوده است .
( 2 ) - متن عربى : و قيل التزم الحسن بن على الركن فقال .
( 3 ) - متن عربى : فلا انت سلبت النعمة به ترك الشكر و لا ادمت الشدة به ترك الصبر . و تو به ترك شكر نعمت باز نستاندى و به ترك صبر سختى را دايم نكردى .