اكنون از بيم آن همىگريم ، آن پيغامبر دعا كرد تا خداوند سبحانه او را ايمن گرداند . خداى وحى فرستاد كه او را ايمن كردم و پيغمبر برفت چون بازآمد همچنان آب ديد كه مىرفت و زيادت ، گفت نه خداى ترا ايمن كرد از دوزخ ، همچنان گريستن مىكنى ، گفت آن گريستن اندوه و بيم بود و اكنون گريستن شكر و شاديست « 1 » ] .
گفتهاند شاكر هميشه با زيادت باشد زيرا كه بر خويشتن دائم نعمت او مىبيند « 2 » قال اللّه تعالى لئن شكرتم لأزيدنّكم و صابر [ هميشه ] با خداى باشد ، [ زيرا كه دائم اندر مشاهده آن بود كه آن بلا ازوست « 1 » ] قال اللّه تعالى انّ اللّه مع الصّابرين .
و [ گفتهاند ] وفدى به نزديك عمر عبد العزيز آمدند جوانى در ميان بود ، آن جوان در سخن آمد « 3 » عمر گفت كه سخن پيران گويند [ نيكوتر جوان « 1 » ] گفت يا امير المؤمنين اگر كار به پيرى بودى پير [ تر ] از تو هست اندر ميان مسلمانان [ عمر ] گفت سخن گو ، [ جوان ] گفت ما وفد رغبت نهايم كه فضل تو بما مىرسد كه از تو چيزى خواهيم و نه نيز وفد آنك از تو همىترسيم « 4 » كه ما را عدل تو ايمن كرده است گفت پس شما كدام وفد خوانند « 5 » گفت ما وفد شكريم ، آمدهايم كه ترا شكر كنيم و بازگرديم « 6 » و اندرين معنى آوردهاند :
هامش
( 1 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .
( 2 ) - مب : باشد در شهود نعمت .
( 3 ) - مب : جوانى از ميان ايشان برخاست و خطبه كرد .
( 4 ) - مب : وفد رهبت .
( 5 ) - مب : گفت شما كهايد .
( 6 ) - مب : شكر خواهيم گزارد و بازگشت .