تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
[ ابو عبد اللّه قرشى را پرسيدند از توكّل گفت دست به خداى زدن به همه حالها ، سائل گفت زيادت كن گفت هر سببى كه ترا سببى رساند دست به داشتن تا حق تعالى متولّى آن بود « 1 » ] . سهل بن عبد اللّه گويد توكّل حال پيغمبر عليه الصلاة و السّلام بود و كسب سنّت اوست هركه از حال او بازماند بايد كه از سنّت او « 2 » بازنماند . ابو سعيد خرّاز گويد توكّل اضطرابى بود بىسكون و سكون بود بىاضطراب . و گفته‌اند توكل آن بود كه نزديك تو اندك و بسيار هر دو يكى باشد . ابن مسروق گويد توكّل گردن نهادنست به نزديك مجارى حكم و قضا . [ ابو عثمان گويد توكّل بسنده كردن است به خداى عزّ و جلّ و اعتماد كردن بر وى « 1 » ] . حسين منصور گويد توكّل به حق آنست كه تا اندر شهر كسى داند اولىتر ازو به خوردن ، نخورد . [ عمر بن سنان گويد ابراهيم خوّاص بما بگذشت گفتيم از عجائبها كه ديدى ما را خبر ده ، گفت مرا خضر ديد صحبت خواست ، ترسيدم كه توكّل من تباه شود از صحبت وى مفارقت كردم « 1 » ] . سهل را پرسيدند از توكّل گفت دلى بود كه با خداى تعالى زندگانى كند بىعلاقتى . [ از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت توكّل سه درجه است توكّل است و تسليم و تفويض ، متوكّل بوعده آرام گيرد و صاحب تسليم بعلم وى بسنده كند و صاحب تفويض به حكم وى رضا دهد . و از وى شنيدم كه توكّل بدايت باشد و تسليم واسطه و تفويض نهايت .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : كسبش .