حسين منصور گفت ابراهيم خوّاص را ، چه مىكردى اندرين سفرها و بيابانها كه مىبريدى « 1 » گفتا در توكّل مانده بودم خويشتن را بر آن راست مىنهادم « 2 » گفت عمر بگذاشتى اندر آبادان كردن باطن « 3 » [ كجائى از فنا در توحيد ] .
ابو نصر سرّاج گويد توكّل آنست كه ابو بكر دقّاق گويد زندگانى با يك روز آوردن و اندوه فردا نابردن ، و چنانك سهل بن عبد اللّه گويد توكّل آنست كه با خداى عنان فروگذارى چنانك او خواهد .
[ بو يعقوب نهرجورى گويد « 4 » ] توكّل به حقيقت ابراهيم را عليه السّلام بود كه جبرئيل گفت عليه السّلام هيچ حاجت هست گفت به تو نه ، زيرا كه از نفس [ خود ] غائب بود به خداى عزّ و جلّ ، با خداى هيچچيز ديگر نديد « 5 » .
[ ذو النّون مصرى را پرسيدند از توكّل ، گفت از طاعت اغيار بيرون آمدن و به طاعت خداى پيوستن گفت زيادت كن گفت خويشتن به صفت بندگى داشتن و از صفت خداوندى بيرون آوردن « 6 » ] .
حمدون را پرسيدند از توكّل گفت « 7 » اگر ترا ده هزار درم « 8 » بود و بر تو دانگى وام بود « 9 » [ ايمن نباشى كه بميرى و آن بر تو بماند « 4 » ] و اگر ده هزار درم ترا وام بود و هيچچيز ندارى ، نوميد نباشى از خداى عزّ و جلّ بگزاردن آن .
هامش
( 1 ) - مب : چه كردى درين سفرها كه گرديدى و بيابانها كه بريدى .
( 2 ) - اصل : اندر توكل ماندهام صادق آن از خويشتن بازجستم . مب : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : عمر در آبادانى بگذاشتى .
( 4 ) - مب : ندارد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : جز او كس را نديد .
( 6 ) - مب : ندارد . در متن عربى جواب دوم اول است و اول ، دوم .
( 7 ) - مب : حمدون قصار گويد در توكل .
( 8 ) - اصل : دينار . مب : مطابق متن عربى است .
( 9 ) - مب : و آن دانگانه در گردن تو بماند .