و سالكان اين طريق به گرسنگى بدين درجه رسيدند و از طعام بازايستادند « 1 » و چشمهاى حكمت اندر گرسنگى يافتند و حكايت بسيارست ايشان را اندرين .
ابن سالم گويد گرسنگى آنست كه از عادت خويش كم نكند مگر چند گوش گربهء .
گويند سهل بن عبد اللّه هر پانزده روز يكبار خوردى چون ماه رمضان درآمدى تا ماه نديدندى طعام نخوردى هر شب روزه به آب تنها گشادى .
يحيى بن معاذ گويد اگر گرسنگى بفروختندى در بازار ، اصحاب آخرت هيچچيز واجب نكند كه خريدندى مگر آن را .
سهل عبد اللّه گويد چون خداى دنيا را بيافريد معصيت اندر سيرى نهاد و جهل و اندر گرسنگى علم و حكمت نهاد .
يحيى بن معاذ گويد گرسنگى مريدان را از رياضت بود و تائبان را تجربت بود و زاهدان را سياست و عارفان را مكرمت بود .
از استاد ابو على شنيدم كه يكى ازين مردان اندر نزديك پيرى شد او را ديد كه مىگريست ، گفت چبودت گفت گرسنهام گفت چون توئى از گرسنگى بگريد گفت خاموش ، ندانى كه مراد او از گرسنه داشتن من ، گريستن منست .
مخلد گويد حجّاج بن الفرافصة با ما بود بشام به پنجاه شب هيچ آب نخورد و طعام همىخورد « 2 » .
بو تراب نخشبى از باديهء بصره به مكّه شد پرسيدند كه طعام كجا خوردى گفت از بصره به نباج آمدم طعام خوردم ، پس بذات العرق و از ذات العرق اينجا ، در باديه دو بار طعام خورده بود .
هامش
( 1 ) - متن عربى : و لهذا كان الجوع من صفات القوم و هو احد اركان المجاهدة فان ارباب السلوك تدرجوا الى اعتياد الجوع و الامساك عن الاكل . و بدين سبب گرسنگى از صفات اين گروه است و يكى از اركان مجاهدت است زيرا رهروان عادت گرسنگى و دست كشيدن از خوردن بتدريج يافتند .
( 2 ) - متن عربى : و لا يشبع من شىء يأكله . و از هيچ خوردنى سير نشد .